به گزارش پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا، محمدمهدی محمدی، فعال عرصه هوش مصنوعی و تعلیم و تربیت، در یادداشتی با بررسی مسیر تحول هوش مصنوعی از چتباتها به عاملهای هوشمند، به تغییر نقش این فناوری در فرایند آموزش و تربیت پرداخته و بر ضرورت بازتعریف جایگاه هوش مصنوعی در کنار نقش محوری معلم تأکید کرده است.
در سالهای اخیر، چتباتهای هوش مصنوعی مولد، نخستین مواجهه جدی بخش بزرگی از جامعه با نسل جدید هوش مصنوعی بودهاند. الگوی غالب در این تعامل، ساده است: انسان پرسش یا دستوری را مطرح میکند و سامانه، در پاسخ، محتوا تولید میکند. با این حال، مسیر تحول این فناوری به نظر میرسد در حال عبور از الگوی صرفاً «پاسخگو» و حرکت به سوی عاملهای هوشمند (AI Agents) باشد؛ عاملهایی که میتوانند در چارچوب یک هدف مشخص، اطلاعات را دریافت و تحلیل کنند، از حافظه و ابزارهای مختلف بهره بگیرند و بخشی از فرایند انجام کار را بهصورت مستمر دنبال کنند.
این تغییر را نباید صرفاً ارتقای فنی یک فناوری دانست. اهمیت اصلی آن در تغییر جایگاه هوش مصنوعی در زندگی انسان است.
در الگوی چتبات، هوش مصنوعی عمدتاً ابزاری در کنار انسان است؛ ابزاری برای جستوجو، تولید محتوا، تحلیل یا تسهیل انجام یک کار. اما در الگوی عامل هوشمند، این امکان مطرح میشود که بخشی از خودِ فرایند کار نیز به سامانه واگذار شود. به بیان دیگر، مسئله دیگر صرفاً این نیست که هوش مصنوعی «چه پاسخی» میدهد؛ بلکه این است که «چه مسئولیتی از فرایند انجام کار را میتواند بر عهده بگیرد؟»
این تغییر، زمانی که وارد حوزه تعلیم و تربیت میشود، اهمیت دوچندان پیدا میکند.
هوش مصنوعی؛ از تولید پاسخ تا شناخت مستمر دانشآموز
تصور کنیم در یک مدرسه یا دانشگاه، عاملهای هوشمندی در اختیار معلمان، مشاوران و اعضای کادر آموزشی قرار داشته باشند. این عاملها بتوانند اطلاعات مرتبط با هر دانشآموز را در طول زمان گردآوری و ساماندهی کنند و از طریق تحلیل مستمر این دادهها، تصویری پویا از وضعیت آموزشی و تربیتی او ارائه دهند.
نتایج آزمونها، فعالیتهای کلاسی، روند پیشرفت یا افت تحصیلی، میزان مشارکت، علایق، تواناییها و سایر دادههای مرتبط میتوانند بهصورت مستمر در این پرونده ثبت و بهروزرسانی شوند. ارزش اصلی چنین سامانهای نیز صرفاً در ذخیره اطلاعات نیست؛ بلکه در توانایی کشف الگوها و ارتباط میان دادههاست.
برای مثال، عامل هوشمند میتواند تغییرات طولانیمدت عملکرد یک دانشآموز را شناسایی کند، نشانههای افت تحصیلی را به معلم اطلاع دهد، برخی ظرفیتهای آموزشی یا استعدادهای احتمالی را برجسته کند و مواردی را که نیازمند بررسی بیشتر هستند، در اختیار معلم یا مشاور قرار دهد.
در اینجا هوش مصنوعی میتواند سه کارکرد اساسی پیدا کند:
حافظه و بانک اطلاعاتی، تحلیلگر داده و پیشنهاددهنده. اما این نقش هرگز نباید با «تصمیمگیرنده تربیتی» اشتباه گرفته شود.
جایگاه معلم در عصر عاملهای هوشمند همچنان محور رابطه تربیتی است. هوش مصنوعی میتواند دادهها را تحلیل کند، اما جایگاه انسانی معلم در شناخت، هدایت و تربیت دانشآموز قابل تقلیل به مجموعهای از دادهها نیست.
عامل هوشمند ممکن است به معلم اطلاع دهد که الگوی عملکرد یک دانشآموز تغییر کرده است، اما تفسیر تربیتی این تغییر، شناخت شرایط واقعی زندگی دانشآموز و انتخاب شیوه مناسب مداخله، همچنان به قضاوت حرفهای و ارتباط انسانی نیاز دارد.
از این منظر، آینده مطلوب نه «آموزش بدون معلم»، بلکه معلم مجهز به هوش مصنوعی است؛ معلمی که بخشی از وظایف تحلیلی، پردازش اطلاعات و فعالیتهای تکرارشونده را به فناوری میسپارد و در مقابل، فرصت بیشتری برای شناخت و هدایت انسان پیدا میکند.
بنابراین میتوان عامل هوشمند را نه جایگزین معلم، بلکه پشتیبان شناختی و مشاور تحلیلی او دانست.
مسئلهای که از امروز باید درباره آن اندیشید این است که با قدرتمندتر شدن عاملهای هوشمند، مسئله آموزش دیگر صرفاً این نخواهد بود که «آیا از هوش مصنوعی استفاده کنیم یا خیر». مسئله اساسیتر، تعیین حدود، جایگاه و کارکرد این فناوری در فرایند تعلیم و تربیت است.
هرچه اطلاعات بیشتری درباره دانشآموز در اختیار سامانههای هوشمند قرار گیرد، اهمیت نظارت انسانی، حفظ حریم خصوصی، اعتبار دادهها و امکان خطا در تحلیل نیز افزایش خواهد یافت. هیچ عامل هوشمندی نباید صرفاً بر اساس دادههای موجود، درباره شخصیت، خانواده، استعداد یا آینده یک کودک حکم قطعی صادر کند.
در نهایت، مسئله اصلی آینده این است که چه کسی و بر اساس چه مبانیای، نقش هوش مصنوعی را در تربیت نسل آینده تعریف خواهد کرد.
اگر آموزش و پرورش از امروز نسبت به این تحول شناخت و آمادگی لازم را ایجاد نکند، ممکن است در آینده با فناوریهایی مواجه شود که پیش از آنکه نظام تربیتی درباره اصول استفاده از آنها تصمیم بگیرد، به بخش مهمی از زندگی آموزشی و روزمره کودکان و نوجوانان وارد شدهاند.