سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۵

۱۲:۳۶ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۹

بررسی تغییر رویکرد قدرت‌ها از تصرف نظامی به معماری شناختی و سلطه پنهان در عصر دیجیتال

از استعمار تا تسخیر ذهن‌ها، بازخوانی استعمار نوین در پوشش آموزش جهانی

تحولات نظام بین‌الملل نشان می‌دهد که الگوهای اعمال نفوذ قدرت‌ها از شیوه‌های سنتی مبتنی بر سلطه سیاسی و نظامی به سازوکارهای نرم و شناختی تغییر یافته است. در این میان، نظام‌های آموزشی، پلتفرم‌های یادگیری دیجیتال و اسناد بین‌المللی آموزشی به...

از استعمار تا تسخیر ذهن‌ها، بازخوانی استعمار نوین در پوشش آموزش جهانی

پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا: در روزگاری که پلتفرم‌های آموزشی جهانی، دوره‌های آنلاین و اسناد بین‌المللی تعلیم و تربیت با شعارهایی همچون «دسترسی برابر به آموزش»، «توسعه پایدار» و «شهروندی جهانی» به عنوان نمادهای پیشرفت معرفی می‌شوند، مهدی فیاضی، رئیس اسبق مرکز امور بین‌الملل و مدارس خارج از کشور، در این یادداشت هشدار می‌دهد که آموزش دیگر صرفاً یک فرایند علمی و مهارتی نیست، بلکه به یکی از مهم‌ترین میدان‌های رقابت تمدنی و نبرد شناختی تبدیل شده است. نویسنده با بررسی تغییر الگوی استعمار از اشغال نظامی به نفوذ فرهنگی و ذهنی، استدلال می‌کند که بسیاری از پلتفرم‌های آموزشی فراملی و الگوهای تربیتی وارداتی، در کنار انتقال دانش، حامل نظامی از ارزش‌ها، هنجارها و الگوهای فکری هستند که می‌توانند به تضعیف هویت ملی و فرهنگی جوامع بینجامند. این یادداشت بر ضرورت هوشیاری در برابر «استعمار نوین آموزشی»، نقد فعالانه محتواهای وارداتی و طراحی الگوهای بومی تعلیم و تربیت تأکید دارد و معتقد است حفظ استقلال فرهنگی و تمدنی کشورها، بیش از هر زمان دیگری از کلاس‌های درس و نظام آموزشی آغاز می‌شود.

 

شبیخون خاموش؛ چرا آموزش جهانی غرب یک تله مرگبار فرهنگی است؟

تاریخ تحولات جهانی نشان می‌دهد که مفهوم استعمار هرگز از بین نرفته، بلکه تنها لباس عوض کرده است. اگر در قرون ۱۸ و ۱۹میلادی، استعمارگران با ناوگان‌های دریایی توپ‌دار، تاسیس کمپانی‌های فراملیتی مانند کمپانی هند شرقی و استقرار قوای نظامی خشن به تسخیر جغرافیایی سرزمین‌ها می‌پرداختند، امروز این مسیر با چرخشی استراتژیک، چهره‌ای کاملاً متفاوت به خود گرفته است. بیداری ملت‌ها، افزایش آگاهی عمومی و هزینه‌های گزاف سیاسی و اقتصادی جنگ‌های فیزیکی، قدرت‌های هژمونیک جهانی را به سوی استراتژی‌های کم‌هزینه‌تر، پنهان‌تر و در عین حال بسیار عمیق‌تر سوق داده است: «تسخیر ذهن‌ها پیش از تسخیر مرزها». امروز، استعمار از طریق صفحات نمایشگر، الگوریتم‌های هوش مصنوعی، پلتفرم‌های تعاملی و شیوه‌نامه‌های آموزشی به قلب خانه‌ها و کلاس‌های درس در دورترین نقاط جهان نفوذ می‌کند. در این میان، یک پرسش بنیادین و انتقادی مطرح می‌شود: چرا غول‌های فناوری و موسسات بزرگ غربی، ده‌ها هزار ساعت محتوای آموزشی مجازی را با صرف بودجه‌های میلیارد دلاری تولید کرده و با سخاوتمندی ظاهری، به رایگان در اختیار دانش‌آموزان سراسر جهان قرار می‌دهند؟ آیا در جهانی که همه‌چیز بر مدار سودآوری می‌چرخد، با یک اقدام خیرخواهانه و انسان‌دوستانه روبه‌رو هستیم، یا این سخاوت، پوششی برای یک سرمایه‌گذاری استراتژیک جهت معماری شناختی نسل آینده است؟

تغییر زمین بازی؛ از تصرف جغرافیا به معماری شناخت و ادراک

برای درک دقیق این پدیده، باید به ماهیت «قدرت نرم» توجه کرد. استعمار نوین به خوبی درک کرده است که برای کنترل همه‌جانبه یک ملت در درازمدت و غارت منابع مادی و معنوی آن، دیگر نیازی به لشکرکشی و گماردن حاکمان خارجی نیست. فرمول جدید بسیار ساده‌تر و کارآمدتر است: کافی است نیروهای بومیِ همسو با منافع خود را تربیت کند تا آن‌ها با دست خود، کشورشان را در مسیر خواسته‌های بیگانگان مدیریت کنند. نخستین گام در این مسیر پیچیده، استفاده از ابزارهای نرم، جذاب، رنگارنگ و در ظاهر بی‌خطری مانند پلتفرم‌های آموزش مجازی است.

 

این محتواهای دیجیتال، ویدیوهای آموزشی خوش‌ساخت و پلتفرم‌های تعاملی (نظیر آکادمی خان و ده‌ها نمونه مشابه دیگر که روز به روز در حال گسترش‌اند)، اگرچه در نگاه اول برای ارتقای سطح علمی دانش‌آموزان در دروسی مانند ریاضیات، فیزیک، زیست‌شناسی یا برنامه‌نویسی بسیار کارآمد به نظر می‌رسند، اما در لایه‌های پنهان خود در حال ساخت یک «آرمان‌شهر علمی و فرهنگی» هستند. در این آرمان‌شهر تصویرسازی شده، مرجعیت مطلق علمی، فرهنگی، اخلاقی و تمدنی به صورت انحصاری به غرب منتقل می‌شود. دانش‌آموز شرقی یا خاورمیانه‌ای، در حین یادگیری یک فرمول ریاضی، همزمان در ناخودآگاه خود می‌آموزد که تولیدکننده علم، منجی بشریت و تنها قطب‌نمای پیشرفت و رستگاری، تمدن غربی است. این فرآیند، نوعی شرطی‌سازی روانی است که در آن کاربر، پیشرفت فردی خود را مدیون ساختارهای غربی می‌داند و به تدریج نسبت به داشته‌های تمدنی خود دچار بیگانگی و دل‌زدگی می‌شود.

دیپلماسی آموزشی در پوشش اسناد و معاهدات بین‌المللی

گام دوم، ساختارمندتر و به مراتب خطرناک‌تر از پلتفرم‌های مجازی است؛ پمپاژ شیوه‌نامه‌های مدرسه‌داری و الگوهای تعلیم و تربیت از طریق نهادهای بین‌المللی. سند توسعه پایدار و برنامه‌های تحول آموزشی موسوم به سند ۲۰۳۰

یونسکو، یکی از بارزترین، پیچیده‌ترین و بحث‌برانگیزترین نمونه‌های این دیپلماسی پنهان است. این اسناد و پروتکل‌های جهانی، همواره توسط تیمی از برجسته‌ترین روان‌شناسان و استراتژیست‌ها تدوین شده و با کلماتی بسیار زیبا، انسان‌دوستانه و فریبنده نظیر «توسعه پایدار»، «رفع فقر»، «برابری»، «صلح جهانی» و «حفاظت از محیط زیست» بسته‌بندی می‌شوند تا هرگونه مقاومت منطقی یا ملی را در کشورهای هدف در هم بشکنند و مخالفت با آن‌ها را مساوی با مخالفت با پیشرفت بشریت جلوه دهند.

اما با یک تحلیل گفتمان دقیق و کالبدشکافی لایه‌های زیرین این متون، درمی‌یابیم که این شیوه‌نامه‌ها در عمل به دنبال «استانداردسازی جهانیِ آموزش» بر مبنای پایه‌های ایدئولوژیک خاصی هستند.

این پایه‌ها شامل مفاهیمی چون سکولاریسم (جدایی دین از ساحت‌های زندگی)، اومانیسم (انسان‌گرایی مادی و منقطع از وحی) و ترویج بی‌قید و شرط سبک زندگی مصرف‌گرایانه غربی است. طراحان این اسناد تلاش می‌کنند تعریفی واحد از مفاهیمی چون «شهروند جهانی»، «خانواده»، «آزادی» و «موفقیت» ارائه دهند که کاملا در تضاد با مبانی معرفتی، فرهنگی و دینی کشورهای شرقی و اسلامی است.

نتیجه پیاده‌سازی مو به موی چنین اسنادی، حذف تدریجی و سیستماتیک پیوست‌های توحیدی، اخلاقی، ملی و هویتی از نظام تعلیم و تربیت کشورهاست. وقتی یک سیستم آموزشی از ریشه‌های هویتی و تاریخی خود تهی شود، خروجی آن شهروندانی خواهند بود که از نظر فیزیکی و شناسنامه‌ای در وطن خود زندگی می‌کنند، اما از نظر هندسه فکری، نظام ارزشی و آرمان‌ها، سربازان و پیاده‌نظام تمدن رقیب محسوب می‌شوند. آن‌ها همان‌گونه فکر می‌کنند، همان‌گونه مصرف می‌کنند و همان‌گونه تصمیم می‌گیرند که طراحان آن سوی مرزها اراده کرده‌اند.

توهم بی‌طرفی علم و پنهان‌سازی ایدئولوژی در قالب تکنولوژی

یکی از بزرگترین مغالطه‌هایی که در دفاع از پذیرش بی‌قید و شرط ابزارهای نوین آموزشی جهانی مطرح می‌شود، ادعای «بی‌طرفی علم و تکنولوژی» است. مدافعان این رویکرد ادعا می‌کنند که یک ویدئوی آموزش شیمی یا یک پلتفرم یادگیری زبان، فاقد جهت‌گیری ایدئولوژیک است. اما جامعه‌شناسی علم به ما نشان می‌دهد که هیچ ابزار و رسانه‌ای خنثی نیست. بستر ارائه محتوا، مثال‌هایی که برای حل یک مسئله استفاده می‌شود، تصاویری که در پس‌زمینه نمایش داده می‌شود و حتی الگوریتم‌هایی که مشخص می‌کنند کدام محتوا در اولویت تماشا قرار گیرد، همگی حاوی سوگیری‌های فرهنگی سازندگان آن هستند. این پدیده را می‌توان «امپریالیسم الگوریتمی و آموزشی» نامید؛ جایی که ذهن کودک و نوجوان، بدون آنکه خود یا والدینش متوجه باشند، در یک محیط ایزوله شده قرار می‌گیرد و ارزش‌های بیگانه به عنوان هنجارهای مطلق و جهان‌شمول به او حقنه می‌شود. این روند به مرور زمان به گسست نسلی، تضعیف همبستگی اجتماعی و از بین رفتن مقاومت فرهنگی در برابر هجمه‌های بیرونی منجر می‌گردد.

پایان بندی و نتیجه‌گیری

طرح این انتقادات و کالبدشکافی ساختارهای استعمار نوین آموزشی، هرگز به معنای مخالفت با تعاملات بین‌المللی، نفی استفاده از فناوری‌های نوین یا دعوت به انزواگرایی نیست. در دنیای به شدت در هم تنیده امروز، انزواطلبی و بستن درها به روی پیشرفت‌های جهانی، سیاستی محکوم به شکست است و تنها به عقب‌ماندگی مضاعف منجر می‌شود. اما مسئله اصلی، چگونگی این مواجهه است. ارتباط علمی و آموزشی با جهان باید مبتنی بر تعامل پایاپای، حفظ کرامت ملی، استقلال فرهنگی و رویکرد انتقادی باشد.

پذیرش منفعلانه و چشم‌بسته بسته‌های آموزشی جهانی و تن دادن به اسنادی که بیرون از مرزهای یک کشور برای آینده آن تصمیم‌گیری می‌کنند، خطای راهبردی جبران‌ناپذیری است که تبعات آن تا دهه‌ها گریبان‌گیر جامعه خواهد بود. راه برون‌رفت از این تله شناختی، هوشیاری مستمر سیاست‌گذاران، نقد فعالانه محتواهای وارداتی توسط نخبگان دانشگاهی و از همه مهم‌تر، تلاش جهادی برای «بومی‌سازی» ابزارهای آموزشی است. ما نیازمند طراحی پلتفرم‌ها و شیوه‌نامه‌هایی هستیم که در عین بهره‌گیری از آخرین تکنولوژی‌های روز دنیا، مبتنی بر هویت غنیِ شرقی، ملی و توحیدی بنا شده باشند. تنها از این طریق است که می‌توانیم نسل آینده را در برابر این شبیخون خاموش واکسینه کرده و شهروندانی عالم، خودباور و مستقل تربیت کنیم.

مطالب مرتبط

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس