شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵

۱۲:۰۳ - ۱۴۰۵/۰۵/۰۳

گفتارنگاشت، محمدصادق شهبازی

تقابل «صلح‌ طلبیِ توهمی» و «بازدارندگیِ واقع‌گرایانه»؛ درس‌هایی از تاریخ و ژئوپلیتیک

محمدصادق شهبازی در این گفتار، با مرور نمونه‌هایی از عراق، لیبی و سودان، استدلال می‌کند که صلح پایدار از مسیر انفعال و امتیازدهی به دست نمی‌آید، بلکه حفظ بازدارندگی و تحمیل هزینه به متجاوز، شرط اصلی امنیت و ثبات است. وی با تکیه بر شواهد تا...

محمدصائق شهبازی گفتارنگاشت صلح‌طلبی یا بازدارندگی؛ کدام امنیت می‌آورد؟

به گزارش پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا، نخستین شماره از مجموعه «گفتارنگاشت» با بازنویسی و تدوین محتوای سخنرانی محمدصادق شهبازی، تحلیلگر مسائل سیاسی و از ادوار جنبش دانشجویی، منتشر شد. وی در این جلسه با بررسی نسبت «صلح‌طلبی» و «بازدارندگی» در تحولات منطقه، با استناد به تجربه‌های تاریخی و منطق مقاومت، بر ضرورت فهم واقع‌بینانه امنیت و پرهیز از نگاه‌های ساده‌انگارانه به مقوله صلح تأکید می‌کند.

در زمانه‌ای که سایه سنگین تهدیدات امنیتی و نظامی بر سر کشورها سنگینی می‌کند، یکی از مهم‌ترین چالش‌های فکری و راهبردی در سطح افکار عمومی و نخبگان، تقابل میان دو مفهوم «صلح‌طلبی» و «مقاومت فعال» (یا خونخواهی و جنگ برای بقا) است. بسیاری از کنشگران سیاسی و چهره‌های رسانه‌ای، با تقلیل دادن مفاهیم پیچیده ژئوپلیتیکی، در مواقع بحران و ترور، شعار «صلح و پرهیز از جنگ» سر می‌دهند و پاسخگویی و بازدارندگی را مساوی با جنگ‌طلبی معرفی می‌کنند. اما واقعیت‌های تاریخی و منطق قرآنی نشان می‌دهد که دستیابی به یک صلح عادلانه و پایدار، نه از مسیر انفعال و تسلیم، بلکه از مسیر مقاومت، پرداخت هزینه و تحمیل اراده بر دشمن می‌گذرد.

فلسفه نبرد برای رسیدن به ثبات

نگاهی به منطق بنیادین قرآن کریم روشن می‌سازد که جنگ به خودیِ خود هدف نیست، بلکه ابزاری است برای دفع شر و رسیدن به نقطه‌ای که «سنگینی جنگ» از دوش جامعه برداشته شود (حتی تضع الحرب اوزارها). صلح واقعی تنها زمانی محقق می‌شود که اراده متجاوز شکسته شود و ماشین جنگی او از کار بیفتد. در نقطه مقابل، صلح‌طلبیِ منفعلانه که در لحظات حساس نبرد و ترور (مانند ترور مهمانان و فرماندهان ارشد) خواهان انفعال و عقب‌نشینی است، در عمل به عنوان کاتالیزوری برای گستاخ‌تر شدن دشمن عمل می‌کند. همان‌طور که وینستون چرچیل در سخت‌ترین روزهای جنگ جهانی دوم و در برابر فشارهای داخلی برای صلح با آلمان نازی استدلال کرد: «شما نمی‌توانید با ببری که سرتان در دهان اوست، مذاکره کنید.» چرچیل با ۵۱ روز مقاومت و ایستادگی، معادله را تغییر داد؛ در حالی که تسلیم می‌توانست به نابودی کامل بریتانیا منجر شود. این یک قاعده تخلف‌ناپذیر تاریخی است: تا زمانی که سر شما در دهان دشمن است، صحبت از صلح، تنها یک خودفریبی مرگبار است.

تجربه‌های تلخ منطقه‌ای؛ از عراق تا لیبی

برای درک بهتر عواقب انفعال و عقب‌نشینی در برابر فشارهای بین‌المللی، مرور تاریخ معاصر کشورهای منطقه بهترین سند است. مدل برخورد غرب با عراق در فاصله سال‌های ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۳ یک نمونه کلاسیک از «استراتژی قورباغه آب‌پز» است. عراق ۱۴ سال به صورت مداوم عقب‌نشینی کرد؛ از پذیرش مناطق پرواز ممنوع و طرح نفت در برابر غذا (که طی آن بخش عمده‌ای از درآمد کشور به عنوان غرامت به کویت پرداخت می‌شد) تا پذیرش بازرسی‌های تحقیرآمیز و نابودی زیرساخت‌های استراتژیک نظامی خود. اما نتیجه این ۱۴ سال عقب‌نشینی و امتیازدهی چه بود؟ آیا صلح برای عراق به ارمغان آمد؟ خیر. نتیجه، حمله سراسری سال ۲۰۰۳ و فروپاشی کامل این کشور بود.

همین الگو با تفاوت‌هایی در لیبی و سودان نیز پیاده شد. لیبی با وعده صلح و لغو تحریم‌ها، تمامی برنامه‌های هسته‌ای، شیمیایی و موشکی خود را داوطلبانه تسلیم کرد، اما در نهایت با حملات هوایی ناتو به ویرانه‌ای تبدیل شد. سودان نیز با پذیرش خواسته‌های غرب و عقب‌نشینی‌های پی‌درپی، به تجزیه کشورش تن داد. این نمونه‌ها نشان می‌دهند که اگر کشوری سایه جنگ را با عقب‌نشینی از سر خود دور کند، در واقع سایه نابودی و فروپاشی را بر سر خود گسترده است.

ضرورت حفظ ساختار بازدارندگی

در مواجهه با تهدیدات وجودی، نمی‌توان به امید رحم و مروت دشمن نشست. استراتژی «هزار زخم» که علیه محور مقاومت طراحی شده است، دقیقا با این هدف پیش می‌رود که در یک پروسه فرسایشی، بازدارندگی کشور را ذره‌ذره تخریب کند بدون آنکه واکنش شدیدی دریافت نماید. در چنین شرایطی، پاسخ ندادن به ضربات دشمن (مانند ترور شهید هنیه، شهید سلیمانی یا شهید فخری‌زاده) نه تنها سایه جنگ را دور نمی‌کند، بلکه دشمن را متقاعد می‌سازد که می‌تواند بدون پرداخت هزینه، به تجاوزات خود در ابعاد بزرگ‌تر ادامه دهد.

در نهایت، باید پذیرفت که «خونخواهی» و پاسخ قاطع به تجاوز، معادل جنگ‌طلبی کور نیست، بلکه دقیقاً مترادف با «دفاع از حق حیات» (ولکم فی القصاص حیاه یا اولی الالباب) است. حفظ امنیت ملی، محافظت از زیرساخت‌ها، و دفاع از جان و مال مردم نیازمند ایستادگی در برابر متجاوز است تا جایی که هزینه‌های تجاوز برای او غیرقابل تحمل شود. جامعه‌ای که نتواند در برابر تجاوزات پیاپی واکنش نشان دهد، در نهایت محکوم به پرداخت هزینه‌هایی به مراتب سنگین‌تر از یک جنگ مستقیم خواهد بود؛ هزینه‌هایی از جنس تجزیه، فروپاشی اقتصادی و از دست دادن کامل هویت و استقلال.

مطالب مرتبط

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس