به گزارش پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا، در میانه روزهایی که روایتها به یکی از مهمترین میدانهای مواجهه فکری تبدیل شدهاند، جمعی از دانشجومعلمان بسیج دانشجویی دانشگاه فرهنگیان استان گیلان، با گردآوری ۸۶ روایت کوتاه از زندگی و سیره رهبر انقلاب، کتابچهای با عنوان «سنگر خاطره» را شکل دادند؛ اثری که از دل یک ایده برای تولید محتوای شبانه آغاز شد و در ادامه، با عبور از قالبهای مرسوم رسانهای، به تلاشی برای بازخوانی ابعاد انسانی، فکری و سبک زندگی حضرت آقا تبدیل شد. بعثنا در گفتوگویی با دبیرخانه نشریه «سرزمین زیتون»، از ایده شکلگیری این اثر، مسیر گردآوری و گزینش خاطرات، چالشهای تولید و طراحی آن و نسبت «سنگر خاطره» با جنگ شناختی و ضرورت روایتگری در زمانه امروز پرسیده است.
اگر بخواهیم قصه شکلگیری این کتاب را از نقطه صفر روایت کنیم، ایده اولیه دقیقاً از کجا شکل گرفت؟ چه چیزی باعث شد به فکر گردآوری و تدوین این مجموعه بیفتید؟
ایدهی اصلی این کار با عنایت و لطف خود حضرت آقا شکل گرفت. این ماجرا به روزهای بعد از ۹ اسفند برمیگرده زمانی که دبیرخانه سرزمین زیتون با راهاندازی یک قرارگاه فعالیتهای میدانی خود را در تجمعات شبانه آغاز کرده بود.
در آن روزها فضای دانشگاهی بسیار پرشور بود. من مدام با دوستانم درباره این موضوع بحث میکردم که همانطور که در سخنان حضرت آقا از مبعوث شدن مردم یاد شده این مبعوث شدن در جامعه دانشگاهی به ویژه در سرزمین زیتون بیشتر نمود پیدا کرده.
درهمین فضا فایلی برای استخراج جملاتی از بیانات حضرت آقا ارسال شد که این ایده به ذهنم رسید که چرا خاطرات ایشان را جمعآوری و منتشر نکنیم البته نه بهصورت پراکنده بلکه با هدفی مشخص و در قالبی منسجم.
در ابتدا برنامهی ما این بود که برای فضای مجازی و محیط دانشگاه پوسترهای شبانهای با موضوع معرفی ابعاد شخصیتی ایشان تولید کنیم. اما وقتی وارد دنیای خاطرات شدیم با گنجینهای چنان ارزشمند و گسترده روبهرو شدیم که متوجه شدیم قالبِ محدود پوستر بههیچوجه نمیتواند حق مطلب را ادا کند و نمیتواند آن عمق محتوا را منتقل کند.
به همین دلیل تصمیم گرفتیم این روایتها را در قالب یک کتابچهی منسجم گردآوری کنیم تا مخاطبان بهویژه دانشجویان و نسل جوان فرصتی داشته باشند و بتوانند با دنیای فکری، سبک زندگی و ابعاد انسانی حضرت آقا پیوندی عمیقتر برقرار کنند. در واقع همین نیاز به معرفی عمیقتر شخصیت ایشان بود که مسیر ما را به سمت تدوین کتابچه سنگر خاطره سوق داد.
چرا احساس کردید پرداختن به این موضوع در قالب کتاب ضروری است؟ آیا قالبهای دیگری مثل مستند، پادکست یا محتوای رسانهای نمیتوانستند این هدف را دنبال کنند؟
در ابتدا قرار نبود کتابی منتشر بشود. دو مسیر را همزمان میخواستیم دنبال کنیم: انتشار شبانه در فضای مجازی و پرینت گرفتن برای پخش در تجمعات مردمی. کمکم با بالا رفتن تعداد شمارهها و پیشنهادهای دوستان دیدیم این محتوا قابلیت جمع شدن در قالب کتابچه را دارد.

از لحظهای که ایده مطرح شد تا زمانی که کار به شکل کتاب درآمد، چه مسیری طی شد؟ چه مراحلی برای جمعآوری، بررسی، انتخاب و تدوین مطالب داشتید؟
از همان لحظهی شکلگیری این ایده خانم مبینا همتی مسئول دبیرخانه سرزمین زیتون با پیگیریهای جدی خود از ابتدای کار تا انتها بستری برای همکاری فراهم کردن و حلقهای از دوستان توانمند را گرد هم آوردن. پس از مشورتهای فراوان عنوان پروژه را برگزیدیم و با بررسی فایلهای اولیه مسیر تقسیم کار مشخص شد. در این میان، همکاران رسانه با انتشار پوسترهای اطلاعرسانی، حامی شروع کار بودن.
در مرحلهی اجرای نهایی پس از جمعآوری و تایپ روایت های اولیه، با خانم کتاچی که طراح کتابچه هستند وارد گفتگو شدیم. خلاقیت و هوشمندی دوست عزیزم در طراحی باعث شد این کتابچه به شکلی بینظیر و درخشان به مرحلهی نهایی برسد. البته هدف ما از شروع این پروژه همان طور که خانم کتابچی فرمودند در ابتدا انتشار کتابچه نبود و بعد از شروع کار وبا پیشنهاد دوستان نظر بر قالب کتابچه شد .
از همین فرصت مایلم استفاده کنم و از تمام همکاران،دوستان و اعضای دبیر خانه سرزمین زیتون و بسیج دانشجویی دانشگاه فرهنگیان استاد گیلان که در تمامی مراحل، با تمام توان در کنار ما بودند صمیمانه تشکر و قدردانی کنم.
یکی از مهمترین بخشهای چنین کاری، انتخاب مطالب است. با چه معیارهایی تصمیم میگرفتید یک روایت یا خاطره وارد کتاب بشود و روایت دیگری کنار گذاشته شود؟
در فرایند گزینش خاطرات معیار های متفاوتی در ذهن داشتم نخست اینکه خاطره بتواند به بهترین شکل ابعاد شخصیتی اقا رو برای مخاطب به تصویر بکشد و دوم اینکه خاطرات متناسب با موضوعات ، رخداد ها، نیاز ها و دغدغه های روز جامعه باشد که بتواند بیشترین اثر گذاری را در آن بازه زمانی داشته باشد و از جهتی ما بتوانیم در ان شرایط وظیفه خود را در جهت یاداوری و تبیین دیدگاه های آقای شهید انجام دهیم .
حتی یک خاطره ای از این موضوع دارم که در انتخاب یک خاطره تردیدی وجود داشت که آن خاطره منتشر شود یا خیر در همان لحاظ تردید عنایت خود آقا باعث شد که مفهوم عنوان کتابچه که سنگر خاطره هست در ذهن من جرقه بزند و این به من یادآوری کرد که وظیفه خود را به عنوان سربازی پشت این سنگر ایفا کنیم و با مشورتی که با همکاران داشتیم آن خاطره در نهایت منتشر شد
از سویی دیگر با توجه به اینکه هدف ما این بود که تعدادخاطرات بر اساس شمار سال های عمر پربرکت آقا تنظیم شود ناگزیر شدیم از میان انبوه روایت ها دست به گزینش بزنیم و همچنین تلاشم بر این بود که در این گزینش انسجام و پیوستگی روایات کاملاً حفظ شود.
در فرایند گردآوری با چه چالشهایی مواجه بودید؟ مثلاً پیدا کردن منابع، پراکندگی مطالب، بررسی صحت روایتها یا تفاوت روایتهای مختلف.
در مسیر گردآوری این خاطرات با دو چالش اصلی روبهرو بودم. اول اینکه مواجهه با حجم انبوهی از روایات که هرکدام بعد متفاوتی از شخصیت آقا را نشان میداد و دوم، حساسیت برای اطمینان از اعتبار و سندیت آنها بود . این مسیر، به دلیل محدودیتهای دسترسی به برخی منابع و رسانهها در آن زمان، دشواری کار را دوچندان میکرد.
معیار ما برای انتخاب خاطره صحت منبع و اثرگذاری روایت بود؛ به همین خاطر گاهی برای انتخاب تنها یک خاطره مجبور بودم دهها روایت را بخوانم و در سایتهای رسمی جستوجو کنم تا از صحت آن مطمئن شوم. در این مسیر از منابع معتبری همچون پایگاه اطلاعرسانی خامنهای داتآیآر و فایل های معتبر کانالهای های رسما ایشان آغاز شد .علاوه بر این زمانبندی هم چالش دیگری بود.
گاهی آنقدر درگیر پیدا کردن خاطرهی مناسب میشدم که فرصت تایپ کردن در سیستم را نداشتم و در نهایت متن برخی از خاطرات را شب در میان تجمعات میدانی و یا در موقعیت هایی که در مسیر بودم با گوشی موبایل تایپ میکردم. 
آیا در طول فرآیند گردآوری، خودتان به روایت یا خاطرهای برخوردید که نگاهتان را نسبت به موضوع کتاب تغییر دهد یا برای خودتان تازگی خاصی داشته باشد؟
راستش را بخواهید، تجربه گردآوری این کتاب برای من خیلی شیرین و در عین حال آموزنده بود. این کار برای من فقط یک پروژه نبود و باعث شد ابعاد جدیدی از شخصیت ایشان را کشف کنم که کمتر کسی از آنها خبر دارد. برای همین من صرفاً به خاطرات به چشم یک متن ساده نگاه نمیکردم و تلاشم این بود که تصویری از یک انسان بزرگ و دلسوز ارائه دهم. کسی که فراتر از جایگاهش مثل یک آموزگار و الگوی واقعی کنار ماست. به همین خاطر است که تکتک این خاطرات برای خود من هم تازه و متفاوت بود.
به نظر شما مهمترین ویژگی روایتی که در این کتاب شکل گرفته چیست؟ چه چیزی آن را از یک مجموعه صرفاً گردآوریشده متمایز میکند؟
در پاسخ به این سوال همانطور که خانم کتابچی در جایگاه طراح این کتابچه فرمودند یکی از ویژگی هایی که این اثر رو متمایز کرده تصاویر هستند. هر تصویر متناسب با مفهوم و زمان خاطره انتخاب شده و مطرح کننده ذوق و خلاقیت طراحی کتابچه هست .
نکته دیگری که وجود داره زمان گردآوری و طراحی این کتاب هست چرا که مصادف هست با اثبات شجاعت و حق بودن سیره آقا و زمان مبعوث شدن مردم عزیز ایران به گونه ای که در آینده با دیدن تاریخ انتشار این کتابچه خاطرات مقاومت مردم در ذهن ها یادآوری می شود .
و دلیل دیگر که میتوان مطرح کرد کوتاهی خاطرات هست که مخاطب می تواند با اختصاص دادن زمان اندک به مطالعه بپردازد و به گنجینه ای از آموزه ها دست یابد .
اگر بخواهید کتاب را برای کسی که هنوز آن را نخوانده در سه جمله معرفی کنید، چه میگویید؟
یکی از وظایف ما به عنوان فرزندان حضرت آقا در وهله اول شناخت شخصیت و اصول ایشان هست و در ادامه به کارگیری این اصول در حوزه زندگی شخصی و اجتماعی خود، به همین خاطر این کتابچه بهترین نقطه شروع برای شناخت ایشان هستش .ما سعی کردیم با انتخاب ۸۶ خاطره کوتاه و جذاب حجم بسیار زیادی از مفاهیم و اصول زندگی اقا را در کنار هم قرار بدهیم .در کل مخاطب می تواند با صرف زمان بسیار کم به اموزه های بزرگی دست پیدا کند دقیقا هدف اصلی این کتاب هم همین هست.
عنوان کتاب چگونه انتخاب شد؟ آیا عنوان از ابتدا مشخص بود یا در فرآیند کار به آن رسیدید؟
در واقع عنوان سنگر خاطره در همان مراحل ابتدایی شروع کار از میان چند عنوان پیشنهادی با مشورت و همفکری دوستان انتخاب شد .ما به دنبال عنوانی بودیم که هدف اصلی ما را برساند و هدف اصلی ما از گرداوری و طراحی این خاطرات این بود که در میانه جنگ شناختی که وجود دارد بتوانیم با روایت خاطرات به انتخاب مسیر حق توسط مخاطب کمک کنیم و انتخاب واژه سنگر هم به همین جهت بود که نشان دهد خاطره صرفا یک روایت نیست بلکه می تواند در این بازه زمانی پناهگاهی برای تفکر و انتخاب صحیح باشد
آیا اساساً میتوان از خاطره به عنوان یک ابزار تربیتی استفاده کرد؟ اگر بله، این کتاب چه ظرفیت تربیتیای برای مخاطب دارد؟
در باب ظرفیت تربیتی معتقد هستم که تربیت واقعی زمانی رخ میدهد که مخاطب از مرحله صرفا دریافت اطلاعات به مرحله دریافت تجربه برسد و از آنجایی که کتابچه سنگر خاطره تجارب زیسته حضرت آقا رو به نمایش گذاشته و در تمام خاطرات نشان داده که ایشان در پیچیدگی های زندگی شخصی ، اجتماعی وسیاسی خود به اصول ثابت انسانی و دینی خود تکیه کرده و توانسته در عرصه اخلاق و مدیریت و سایر جنبه ها موفقیت های چشم گیری کسب کند می تواند وسیله ای برای انتقال این آموزه ها باشد .
شما که از ابتدا با این ایده همراه بودید و بخش مهمی از مسیر گردآوری و طراحی را طی کردید، بعد از تمام شدن کار و دیدن کتاب نهایی، اولین احساسی که داشتید چه بود؟
زمانی که متن آخرین خاطره تایپ شد و فایل جهت طراحی ارسال شد بعد از ارسال یک بغض در گلویم احساس میکردم چرا که در ان روزها من با خاطرات زندگی میکردم حتی خاطرم هست چند روز بعد از پایان کار همچنان خاطره هایی که می خواندم رو به نیت قرار دادن در کتابچه جدا میکردم و همچنین زمانی که کتابچه رو به صورت نسخه نهایی دیدم ،احساس دوگانه ای در وجودم ایجاد شد از یک سو یک حس غم یا بهتر بگم حسرت از اینکه چرا زودتر از اینها در زمانی که آقا جان در میان ما بودند قدمی چنین کوچک در راستای شناخت بهتر سیره و ابعاد شخصیتی ایشان بر نداشته بودیم بر دلم سنگینی میکرد در کنار این احساس یک ارامش وصف نشدنی داشتم چرا که اطمینان داشتم که شروع این کار و به سرانجام رسیدن این کتابچه که سرشاز از برکت بود برای من و سایر دوستان در وهله اول توفیق خداوند و بعد عنایت خود آقا جان بود و در تمام مراحل کار به این فکر میکردم که این کار کمترین وظیفه ای هست که در برابر آن همه بزرگی ادا میکنم و همین باعث می شد تلخی حسرت کم رنگ بشود.