تحول بنیادین؛ لازمهی تعلیموتربیت در پساجنگ
استاد دانشگاه فرهنگیان معتقد است جنگ، بحرانی پیشبینینشده است که نظام تعلیموتربیت را نیازمند تغییرات ساختاری و بنیادین میکند.
استاد دانشگاه فرهنگیان معتقد است جنگ، بحرانی پیشبینینشده است که نظام تعلیموتربیت را نیازمند تغییرات ساختاری و بنیادین میکند.
به گزارش پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا در گفتوگوی مهدیه پورشریف، معاونت سیاستورزی بسیج دانشجویی مرکز شهید شرافت تهران، با امیرحسین سلطانیفلاح، معاون ارزشیابی و تضمین کیفیت وزارت آموزشوپرورش و استاد دانشگاه فرهنگیان، موضوع «مدرسه پسا جنگ» و ضرورت تحول در نظام تعلیموتربیت مورد بحث قرار گرفت. سلطانیفلاح در این مصاحبه بیان کرد:
آموزش و پرورش یک خردهنظام اجتماعی است؛ چراکه خردهنظامهای اجتماعی معمولاً با تمامی ابعاد جامعه، از جمله ابعاد هویتی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و سایر ابعاد مرتبط هستند. بنابراین، آموزش و پرورش دستکم میبایست نسبت به این تحولات، واکنش منطقی داشته باشد و بهعنوان یک عنصر واکنشگر عمل کند. البته این، حداقلترین سطح انتظاری است که میتوان از آموزش و پرورش داشت؛ چراکه تعلیم و تربیت در جایگاه واقعی خود، میبایست فراتر از واکنشگری، یک عنصر کنشگر باشد.
آموزش و پرورش در اصل، زمینهساز رشد انسان است. از نظر گفتمانی، میبایست زمینه رشد انسان را در ابعاد و ساحتهایی که ظرفیت آن را دارند، برای دانشآموز، معلم و خانواده فراهم کند. وقتی از رشد صحبت میکنیم، در واقع از یک صحنه واقعی برای زندگی سخن میگوییم… انسانی که مفهوم رشد و حرکت را درک کرده باشد، چه در شرایط عادی و چه در شرایط بحرانی، میتواند مسیر رشد خود و همچنین مسیر رشد جامعه خود را پیدا کند.
وی بخش دوم پرسش—آمادگی برای مواجهه با بحرانها—را به هدف حقیقی تعلیموتربیت نزدیکتر دانست.
سلطانیفلاح درباره بخشهایی که باید دچار تغییر شوند، توضیح داد: وقتی از ساختار صحبت میکنیم، منظور تمامی ابعاد نظام تعلیم و تربیت است. ساختار، حوزههای مختلفی همچون تربیت معلم، محتوای کتابهای درسی، نظام ارزشیابی، تربیت سیاسی و اجتماعی، آسیبهای اجتماعی، مسئله مشارکت، مدارس غیردولتی، تربیت بدنی و ساحت زیستی ـ بدنی دانشآموزان را دربرمیگیرد… پاسخ این پرسش، در نهایت به بحث ساختار آموزش بازمیگردد.
او درباره تأثیر تجربه جنگ بر تربیت سیاسی و اجتماعی دانشآموزان گفت: ما سطوح مختلفی از یادگیری داریم و ابتداییترین لایهای که دانشآموز با آن درگیر میشود، سطح دانشی است… دانشآموز ابتدا باید دانش یک موضوع را کسب کند، سپس آن را درک کند، تحلیل کند و به شناخت برسد… باید از اقدامات هیجانی و شتابزده پرهیز کرد؛ چراکه اگر دانشآموز هر چهار سطح را متناسب با گام و ظرفیت خود طی نکند، ممکن است در مراحل بعدی دچار مشکل شود. اگر دانشآموز نداند در کودتای ۲۸ مرداد چه کسی برکنار شد، چه کسی به قدرت رسید و چه کسی کودتا را طراحی کرد، طبیعتاً مفهوم استعمارگری را نیز بهدرستی درک نخواهد کرد.
در ادامه، سلطانیفلاح نقش دانشگاه فرهنگیان را چنین تشریح کرد: بزرگترین مسئله دانشگاه فرهنگیان، تعریف معلم است. آیا دانشگاه فرهنگیان، معلم را بر مبنای هویت او تعریف میکند یا بر مبنای کارکردش؟… هویت معلم، هویتی جمعی، کنشگر و فرهنگی است… معلمی که میخواهد در تعلیم و تربیت اسلامی نقشآفرینی کند، میبایست اهداف تربیت را بهخوبی بشناسد.
ایده مدرسه جنگ که با هدف بررسی ابعاد جنگ و نسبت آن با تعلیم و تربیت شکل بگیرد، به نظر میرسد طرح مناسبی باشد… مدرسه جنگ میبایست در ابتدا یک فضای آموزشی و تربیتی برای مخاطبان خود فراهم کند تا بتواند آنها را به مرحله سیاستورزی برساند؛ چراکه اگر این مراحل طی نشود، آنچه اتفاق میافتد صرفاً توهم سیاستورزی خواهد بود. سیاستورزی و گفتمانسازی باید بر مبنای دانش، درک، تحلیل و شناخت شکل بگیرد، نه صرفاً بر اساس موضعگیری و جهتگیری. قطعاً ایجاد یک سیر مطالعاتی باید بهعنوان یکی از پایههای اساسی و بنیادین مدرسه جنگ در نظر گرفته شود.
او در پاسخ به این پرسش که «اگر بخواهید در یک جمله بگویید چرا امروز به چیزی مثل مدرسه جنگ نیاز داریم؟» اظهار کرد: برای فردا و آینده انقلاب اسلامی، نیازمند پروژههایی هستیم که بتوانند مسیر رسیدن به نقاط تعالی جمهوری اسلامی را ترسیم کنند و هرکدام به سهم خود در این مسیر نقشآفرینی کنند. امید است مدرسه جنگ نیز در جایگاه خود و به سهم خویش، بتواند اقدامات مؤثر و ارزشمندی در این مسیر انجام دهد.
در بخش پایانی مصاحبه، سلطانیفلاح با اشاره به خاطرهای از امام شهید گفت: حوزه علمیه مطلوب خودتان را خودتان بسازید.
او تأکید کرد: «دانشگاه فرهنگیان مطلوب خودمان را خودمان بسازیم… نقشآفرینی دانشجویی باید هم در سطح فردی و هم در سطح جمعی اتفاق بیفتد… دانشجو باید هم در مسیر رشد علمی و حرفهای خود حرکت کند و هم نسبت به مسائل دارد.
اگر جنگ فقط یک درگیری نظامی نیست و میتواند بر هویت، فرهنگ، سیاست، اقتصاد و نگرش مردم اثر بگذارد، چرا باید آموزشوپرورش نسبت به این تحولات حساس باشد؟
آموزش و پرورش یک خردهنظام اجتماعی است؛ چراکه خردهنظامهای اجتماعی معمولاً با تمامی ابعاد جامعه، از جمله ابعاد هویتی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و سایر ابعاد مرتبط هستند. بنابراین، آموزش و پرورش دستکم میبایست نسبت به این تحولات، واکنش منطقی داشته باشد و بهعنوان یک عنصر واکنشگر عمل کند. البته این، حداقلترین سطح انتظاری است که میتوان از آموزش و پرورش داشت؛ چراکه تعلیم و تربیت در جایگاه واقعی خود، میبایست فراتر از واکنشگری، یک عنصر کنشگر باشد.
بنابراین، اینکه چرا آموزش و پرورش باید نسبت به تحولات حساس باشد، به این دلیل است که آموزش و پرورش ماهیتاً یک خردهنظام اجتماعی است و بهصورت ذاتی با مسائل و تحولات جامعه درگیر است. ازاینرو، نمیتواند خود را از این تحولات جدا بداند و نسبت به آنها بیتفاوت باشد.
به نظر شما نظام تعلیموتربیت باید صرفاً دانشآموز را برای شرایط عادی زندگی آماده کند، یا باید او را برای مواجهه با بحرانها، تهدیدها و مسائل واقعی جامعه هم تربیت کند؟
شاید پاسخ، هیچکدام از این دو گزینه بهصورت مستقل نباشد. آموزش و پرورش در اصل، زمینهساز رشد انسان است. از نظر گفتمانی، میبایست زمینه رشد انسان را در ابعاد و ساحتهایی که ظرفیت آن را دارند، برای دانشآموز، معلم و خانواده فراهم کند. وقتی از «رشد» صحبت میکنیم، در واقع از یک صحنه واقعی برای زندگی سخن میگوییم. به همین دلیل، این رشد هم میتواند حداقلیترین انتظارات زندگی را پوشش دهد و هم مسائل کلانتر و ایدهآلتری را دربرگیرد. بنابراین، نظام تعلیم و تربیت میبایست زمینهساز رشد دانشآموزان باشد؛ چراکه رشد، جز در فضای واقعی و در دل سختیها و چالشها اتفاق نمیافتد. انسانی که مفهوم رشد و حرکت را درک کرده باشد، چه در شرایط عادی و چه در شرایط بحرانی، میتواند مسیر رشد خود و همچنین مسیر رشد جامعه خود را پیدا کند. ازاین رو، شاید در پرسشی که مطرح شد، بخش دوم سؤال، یعنی توجه به آمادگی برای مواجهه با بحرانها و مسائل واقعی جامعه، به آن چیزی که آموزش و پرورش میبایست به آن دقت کند، نزدیکتر باشد.
اگر بپذیریم شرایط جدید کشور به تغییراتی در تعلیموتربیت نیاز دارد، این تغییر باید در چه بخشهایی اتفاق بیفتد؛ محتوای کتابهای درسی، تربیت معلم، روشهای آموزشی، تربیت سیاسی و اجتماعی یا ساختار آموزشوپرورش؟
وقتی از «ساختار» صحبت میکنیم، منظور تمامی ابعاد نظام تعلیم و تربیت است. ساختار، حوزههای مختلفی همچون تربیت معلم، محتوای کتابهای درسی، نظام ارزشیابی، تربیت سیاسی و اجتماعی، آسیبهای اجتماعی، مسئله مشارکت، مدارس غیردولتی، تربیت بدنی و ساحت زیستی ـ بدنی دانشآموزان را دربرمیگیرد. بنابراین، وقتی از ساختار سخن میگوییم، در واقع تمامی ابعاد و مؤلفههای نظام تعلیم و تربیت را مورد توجه قرار میدهیم و پاسخ این پرسش، در نهایت به بحث ساختار آموزش بازمیگردد.
مثلاً تجربه یک جنگ واقعی چگونه میتواند در تربیت سیاسی و اجتماعی دانشآموز اثر بگذارد؟ آیا دانشآموز باید فقط «درباره جنگ» بداند یا باید بتواند مسائل و ریشههای آن را تحلیل کند؟
ما سطوح مختلفی از یادگیری داریم و ابتداییترین لایهای که دانشآموز با آن درگیر میشود، سطح دانشی است. در واقع، تمامی چهار سطحی که از آن صحبت میکنیم و از نظر علمی در طبقهبندی یادگیری بلوم طراحی شدهاند، برای دانشآموز ضروری هستند. دانشآموز ابتدا باید دانش یک موضوع را کسب کند، سپس آن را درک کند، تحلیل کند و به شناخت برسد. در ادامه نیز متناسب با سن و شرایط او، فراتحلیل و فراشناخت شکل میگیرد و دانشآموز با تمامی این سطوح درگیر میشود.
تجربه یک جنگ واقعی نیز میتواند از همین طریق بر تربیت دانشآموزان تأثیر بگذارد؛ به این صورت که باید این سطوح یادگیری را در نظر گرفت و تلاش کرد آنها را بهصورت مرحلهبهمرحله و متناسب با توانایی دانشآموز طی کرد. به همین دلیل، باید از اقدامات هیجانی و شتابزده پرهیز کرد؛ چراکه اگر دانشآموز هر چهار سطح را متناسب با گام و ظرفیت خود طی نکند، ممکن است در مراحل بعدی دچار مشکل شود.
برای مثال، دانشآموزی که دانش اولیه یک مسئله را ندارد، اساساً نمیتواند تحلیل درستی از آن داشته باشد. اگر دانشآموز نداند در کودتای ۲۸ مرداد چه کسی برکنار شد، چه کسی به قدرت رسید و چه کسی کودتا را طراحی کرد، طبیعتاً مفهوم استعمارگری را نیز بهدرستی درک نخواهد کرد و در ادامه، توانایی تحلیل حضور آمریکا در منطقه را هم نخواهد داشت. بنابراین، لازم است گامهای طبقهبندیشده یادگیری بر اساس الگوی بلوم، دستکم در سطحی که آموزش و پرورش دنبال میکند، طراحی شود و نسبت به اجرای صحیح و پایبندی به این مراحل توجه و التزام وجود داشته باشد.
در این میان نقش دانشگاه فرهنگیان چیست؟ آیا دانشگاه فرهنگیان باید صرفاً معلمی برای انتقال محتوای کتاب تربیت کند یا باید معلمی تربیت کند که بتواند دانشآموز را برای فهم مسائل و تحولات جامعه آماده کند؟
فکر میکنم این پرسش، پرسش بسیار خوبی باشد. تا به اینجای کار، بزرگترین مسئله دانشگاه فرهنگیان، تعریف «معلم» است. آیا دانشگاه فرهنگیان، معلم را بر مبنای هویت او تعریف میکند یا بر مبنای کارکردش؟ آیا دانشگاه فرهنگیان، ساختار خود را ساختاری برای تأمین معلم میداند یا ساختاری برای تربیت معلم؟
پاسخ به این دو پرسش، در واقع نقش و جایگاه دانشگاه فرهنگیان را تعریف میکند. ما معتقدیم که معلم باید بر مبنای هویت خود تعریف شود و هویت معلم، صرفاً هویتِ انتقالدهنده دانش نیست. در نظامهای غربی، گاهی معلم را با واژه Teacher معرفی میکنیم. در ادبیات انگلیسی، واژه Teacher از «Teach» به معنای آموزش دادن و پسوند «-er» به معنای انجامدهنده یک کار تشکیل شده است؛ بنابراین، در این نگاه، معلم اساساً آموزشدهنده است.
البته در تعلیم و تربیت اسلامی، معلم صرفاً آموزشدهنده نیست. در برخی نظامهای غربی، با واژه Educator نیز مواجه میشویم که به معنای مربی است و مفهوم کاملتر و گستردهتری را منتقل میکند. اما زمانی که با هویت معلم مواجه میشویم، باید توجه داشته باشیم که معلم، مطابق با طرح کلی اندیشه اسلامی و قرائت تربیتی که از او داریم، دارای یک سلوک فردی و یک سلوک اجتماعی است. در سلوک فردی، موارد و الزامات مختلفی برای معلم در نظر گرفته میشود؛ اما نکته اصلی، به میان آوردن دانشآموزان، خانوادهها و جامعهای است که معلم با آنها درگیر است. بنابراین، هویت معلم، هویتی جمعی، کنشگر و فرهنگی است.
به همین دلیل، معلمی که میخواهد در تعلیم و تربیت اسلامی نقشآفرینی کند، میبایست اهداف تربیت را بهخوبی بشناسد. برای مثال، فرض کنید برای روز سیزدهم آبان، دانشآموزان را از مدرسه خارج میکنید تا در راهپیمایی شرکت کنند. چه اتفاقی میافتد؟ بسیاری از دانشآموزان ممکن است این برنامه را صرفاً بهعنوان یک زنگ تفریح یا فرصتی برای بیرون آمدن از مدرسه تلقی کنند.
اما نکته اساسی این است که معلمی که بر مبنای هویت رشدیافته و تربیتشده شکل گرفته است، میداند که باید چگونه مفهوم سیزدهم آبان و روز دانشآموز را برای دانشآموزان تبیین کند و متناسب با آن، فعالیت تربیتی مناسب را تعریف و اجرا کند. بنابراین، در نهایت، همهچیز به همان دو پرسش ابتدایی بازمیگردد: دانشگاه فرهنگیان، معلم را بر مبنای هویت تعریف میکند یا بر مبنای کارکرد؟ و آیا این دانشگاه صرفاً ساختاری برای تأمین معلم است یا ساختاری برای تربیت معلم؟
با این نگاه، آیا میتوان گفت «مدرسه جنگ» قرار نیست صرفاً درباره جنگ صحبت کند، بلکه میخواهد نسبتِ جنگ و تحولات جدید کشور را با نظام تعلیموتربیت بررسی کند و برای تغییرات موردنیاز آن گفتمانسازی و مطالبهگری کند؟
ایده «مدرسه جنگ» که با هدف بررسی ابعاد جنگ و نسبت آن با تعلیم و تربیت شکل بگیرد، به نظر میرسد طرح مناسبی باشد و طبیعتاً دارای یکسری الزامات است. بخش قابلتوجهی از این الزامات، به دانشافزایی و ارتقای سطح دانشی مخاطبان مربوط میشود. شاید بتوان گفت مهمترین وظیفه مدرسه جنگ در مرحله نخست، همین ارتقای دانش مخاطبان خود است. پس از آن، باید مخاطبان را به درک موضوعات و مسائل، تحلیل آنها و در نهایت شناخت صحیح آنها رساند.
به عبارت دیگر، مدرسه جنگ میبایست در ابتدا یک فضای آموزشی و تربیتی برای مخاطبان خود فراهم کند تا بتواند آنها را به مرحله سیاستورزی برساند؛ چراکه اگر این مراحل طی نشود، آنچه اتفاق میافتد صرفاً توهم سیاستورزی خواهد بود.
همانطور که پیشتر نیز اشاره شد، برای مثال، دانشآموزی که اساساً نمیداند کودتای ۲۸ مرداد چه بوده، چه کسی برکنار شده، چه کسی روی کار آمده و چه کسی کودتا را طراحی کرده است، اما نسبت به آن موضعگیری و جهتگیری دارد، نمیتواند سیاستورزی عمیق و آگاهانهای داشته باشد. یا فردی که مشروطه را بهدرستی نمیشناسد، اما نسبت به آن موضعگیری میکند، با چنین مسئلهای مواجه است.
بنابراین، سیاستورزی و گفتمانسازی باید بر مبنای دانش، درک، تحلیل و شناخت شکل بگیرد، نه صرفاً بر اساس موضعگیری و جهتگیری. در نهایت، اگر مدرسه جنگ مطابق ریلگذاری و اصولی که برای خود تعریف کرده حرکت کند، به نظر میرسد دستکم در کوتاهمدت، میتواند یکی از ملزومات و ظرفیتهایی باشد که دانشگاه در دل خود داشته باشد و عموم دانشجویان نیز بتوانند از آن بهرهمند شوند.
به نظر شما دانشجومعلمان و جریان دانشجویی چه نقشی در ایجاد این تغییر دارند؟ آیا صرفاً باید منتظر اصلاح ساختار از بالا باشند یا میتوانند با گفتمانسازی، گفتوگو با استادان و مسئولان و مطالبهگری، زمینه تحول را ایجاد کنند؟
به بیان یک خاطره اشاره میکنم. البته فکر میکنم حاجآقای طریقت، از عزیزان بنده در نهاد رهبری دانشگاه فرهنگیان، که اکنون در دانشگاه شما حضور ندارند، این خاطره را نقل کرده باشند؛ اما به نظرم رسید شاید ایشان این خاطره را در جمع شما و دانشجویان نیز مطرح کرده باشند. روزی دیداری میان حوزویان و امام شهید اتفاق میافتد. پیش از آنکه ایشان فرمایشات خود را ارائه کنند، طلاب نسبت به فرآیندهای حوزه و کیفیت آن اعتراض میکنند. امام شهید در پاسخ به طلاب میفرمایند: «حوزه علمیه مطلوب خودتان را خودتان بسازید.» با تأثیر از این فرمایش امام شهید، ما نیز باید معتقد باشیم که دانشگاه فرهنگیان مطلوب خودمان را خودمان بسازیم.
البته ممکن است بخشی از این تلاش، از مسیر مطالبهگری باشد؛ یعنی دانشجو وظیفه خود را بشناسد و آن را از مسئولان مطالبه کند و این حرکت از پایین به بالا شکل بگیرد. در مقابل، گاهی نیز ممکن است حرکت از بالا به پایین باشد. اما حقیقت این است که تا زمانی که دانشجوی دانشگاه فرهنگیان وظیفه و نقش خود را بهدرستی نشناسد، اساساً امکان نقشآفرینی مؤثر دانشجویی فراهم نمیشود. اگر جریانشناسی تشکلها و جریانهای دانشجویی را در تاریخ انقلاب مطالعه کنیم، میبینیم که این جریانها از ابتدای انقلاب تا امروز تفاوتهای قابلتوجهی داشتهاند. در سالهای ابتدایی انقلاب، جریان دانشجویی بسیار پرشور، الگوساز و مولد محتوا بود؛ اما امروز این نقشآفرینی تا حدودی کاهش پیدا کرده است.
نکته دوم این است که جریان دانشجویی باید بداند که دارای دو نوع نقشآفرینی فردی و جمعی است و نباید هیچکدام از این دو را فراموش کند. برای مثال، اگر من گمان کنم وظیفه دانشجوییام صرفاً این است که مطالبهگر اصلاح دانشگاه فرهنگیان باشم، اما در عین حال درس خودم را عقب بیندازم، نسبت به تحصیل خود بیتفاوت باشم و پس از چهار سال نتوانم در رشتهای که مطالعه کردهام به یک کارشناس تبدیل شوم، این مسئله یک آسیب و خلأ جدی است. امام شهید بارها بر مسئله تحصیل تأکید میکردند و ما باید نسبت به این موضوع پاسخگو باشیم.
از سوی دیگر، فرض کنید دانشجویی برای وزیر آموزش و پرورش، خصوصیات و ویژگیهای منحصربهفردی را برمیشمارد و توضیح میدهد که وزیر باید چه ویژگیهایی داشته باشد، اما خودش حتی حضور و غیاب کلاسش را بهدرستی انجام نمیدهد. چنین مطالبهگریای چه فایدهای خواهد داشت؟
از طرف دیگر، ممکن است معلمی مهارت بسیار بالایی در حوزه تدریس داشته باشد، اما هیچگاه گفتمان تعلیم و تربیت را بهدرستی درک نکرده باشد؛ درحالیکه معلم علاوه بر نقش آموزشی، یک نقش اجتماعی نیز دارد. بنابراین، نقشآفرینی دانشجویی باید هم در سطح فردی و هم در سطح جمعی اتفاق بیفتد. دانشجو باید هم در مسیر رشد علمی و حرفهای خود حرکت کند و هم نسبت به مسائل دانشگاه، جامعه و آینده نظام تعلیم و تربیت مسئولیتپذیر و نقشآفرین باشد.
اگر بخواهیم «مدرسه جنگ» را از یک عنوان یا پروژه مقطعی به یک جریان فکری و عملی تبدیل کنیم، از نظر شما اولین قدم آن چه باید باشد؟
قطعاً ایجاد یک سیر مطالعاتی باید بهعنوان یکی از پایههای اساسی و بنیادین مدرسه جنگ در نظر گرفته شود.
اگر بخواهید در یک جمله بگویید چرا امروز به چیزی مثل مدرسه جنگ نیاز داریم، چه میگویید؟
اگر بخواهیم در یک جمله بیان کنیم که چرا امروز به چیزی مانند «مدرسه جنگ» نیاز داریم، باید گفت: برای فردا و آینده انقلاب اسلامی، نیازمند پروژههایی هستیم که بتوانند مسیر رسیدن به نقاط تعالی جمهوری اسلامی را ترسیم کنند و هرکدام به سهم خود در این مسیر نقشآفرینی کنند. امید است «مدرسه جنگ» نیز در جایگاه خود و به سهم خویش، بتواند اقدامات مؤثر و ارزشمندی در این مسیر انجام دهد.
بعد از تجربه جنگ اخیر، چه تغییراتی در جامعه و نگاه ما به مسائل کشور ایجاد شده که نمیتوانیم نظام تعلیموتربیت را مثل قبل از جنگ ادامه دهیم؟
علت این امر آن است که جنگ، بهصورت کلی، نماد یک بحران پیشبینینشده است که با خسارات گسترده، تلفات سنگین و ضررهای جبرانناپذیر همراه است. زمانی که با چنین مقولهای مواجه میشویم، سیستم برای تداوم حیات خود نیازمند تغییر و انعطاف است.
اما تفاوت جنگ با سایر بحرانها در این است که در بحرانهای دیگر، میزان انعطاف و تغییر مورد انتظار، بسیار کمتر و اساساً قابل مقایسه با جنگ نیست؛ چراکه جنگ با تغییرات ظاهری، سطحی و مقدماتی قابل مدیریت نیست، بلکه برای تداوم حیات در دوران پساجنگ، نیازمند تغییرات بنیادین هستیم. این تغییر بنیادین، تغییری است که ساختار را متفاوت و بهینه میکند، سرعت عملکرد آن را افزایش میدهد، راندمان را بالاتر میبرد و در اصطلاح، به یک تحول اساسی و متحولانه منجر میشود.