شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵

۱۰:۵۰ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۴

یادداشت تحلیلی

دانشگاه فرهنگیان؛ مجری اداری یا معمار تمدن‌ساز؟

دانشگاه فرهنگیان نمی‌تواند صرفاً محل آموزش مجریان این راهبرد باشد؛ باید خود به یکی از کانون‌های فهم، طراحی و تحقق راهبردهای تربیتی کشور تبدیل شود.

دانشگاه فرهنگیان؛ مجری اداری یا معمار تمدن‌ساز؟

به گزارش پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا، علیرضا علیزاده، مسئول حوزه بسیج دانشجویی دانشگاه فرهنگیان قم، در یادداشتی با تبیین مفهوم فراراهبردی بودن فرهنگ و تربیت در کلام رهبر انقلاب، بر ضرورت تحول در منطق حکمرانی و ارتقای دانشگاه فرهنگیان از یک مرکز تأمین نیرو به کانون اصلی تربیت معماران آینده کشور تأکید کرد.

در ادامه متن کامل یادداشت را بخوانید:

در پیام اخیر رهبر انقلاب، امام سید مجتبی حسینی خامنه‌ای، به مناسبت هفتهٔ دولت، تعبیر «فراراهبردی بودن مسئله‌ی فرهنگ و تربیت» را نباید صرفاً تأکیدی دوباره بر اهمیت آموزش‌وپرورش دانست. اگر این تعبیر درست فهم شود، معنای آن تغییر جایگاه تعلیم و تربیت در منطق حکمرانی و آینده‌سازی کشور است؛ تغییری که به‌تبع، نگاه ما به تحول در آموزش‌وپرورش، جایگاه معلم و مأموریت دانشگاه فرهنگیان را نیز دگرگون می‌کند.

فراراهبرد بودنِ تعلیم و تربیت یعنی نهاد آموزش‌وپرورش صرفاً یکی دیگر از دستگاه‌های کشور در کنار مسائل اقتصادی، سیاسی، علم، فناوری و امنیت در نظر گرفته نشود؛ بلکه ملاحظه تربیتی باید در تنظیم راهبردهای دیگر کشور نیز حضور داشته باشد. بحث فقط این نیست که برای فرهنگ و تربیت چه برنامه‌ای داریم؛ مسئله این است که در راستای تصمیم‌ها و سیاست‌های اقتصادی، سیاسی، علمی و اجتماعی، در نهایت چه انسانی و چه جامعه‌ای تربیت خواهد شد؟ این پرسش باید در چارچوب یک نگاه فراراهبردی به تعلیم و تربیت پاسخ داده شود؛ نگاهی که نشان دهد تصمیم‌های امروز کشور، چه انسان و چه جامعه‌ای را برای فردا می‌سازند.

اما درست در همین نقطه، یک خطر وجود دارد: اینکه مفهوم «فراراهبردی بودن» نیز مانند بسیاری از مفاهیم دیگر، در سطح توصیه‌ها و برنامه‌های معمول اداری باقی بماند. برخی مسئولان بلافاصله پس از پیام رهبر به دنبال تدبیرهای سطحی و حداقلی از این گفتمان می‌روند؛ حال آنکه فراراهبردی بودن تعلیم و تربیت را نمی‌توان به افزایش برنامه‌های فرهنگی یا افزودن یک پیوست تربیتی به سیاست‌ها تقلیل داد. سخن از تغییر جایگاه تعلیم و تربیت در منطق تصمیم‌گیری و آینده‌سازی کشور است؛ نه صرفاً مهم‌تر دانستن امر آموزش نسبت به سایر امور. اگر چنین تغییری واقعاً قرار است اتفاق بیفتد، باید نخست در خودِ نظام تعلیم و تربیت و مهم‌تر از آن، در نقطه‌ای که نیروی انسانی این نظام ساخته می‌شود، خود را نشان دهد.

از همین‌جا مسئله تربیت معلم اهمیت پیدا می‌کند. پیشرفت کشور، در نهایت، از مسیر انسان‌هایی می‌گذرد که قرار است آینده آن را بسازند و معلم یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌دهنده این انسان‌هاست. بنابراین، اگر تعلیم و تربیت قرار است در جایگاه یک امر فراراهبردی قرار گیرد، تربیت معلم نیز نمی‌تواند مسئله‌ای صرفاً اداری و مربوط به تأمین نیروی انسانی آموزش‌وپرورش باشد. نهاد دانشگاه فرهنگیان باید بیش از همه این حقیقت را درک کند که پیشرفت کشور از دروازه‌ی تربیت معلم می‌گذرد.

دانشگاه فرهنگیان صرفاً دانشگاهی برای تأمین نیروی انسانی آموزش‌وپرورش نیست. این دانشگاه محل تربیت انسان‌هایی است که سال‌ها در کلاس‌های درس، بر شخصیت، هویت، باور، امید و افق فکری میلیون‌ها دانش‌آموز اثر خواهند گذاشت. بنابراین، اگر قرار است تعلیم و تربیت آینده کشور را بسازد، محلی که سازندگان این آینده را تربیت می‌کند، نمی‌تواند خود را صرفاً یک دانشگاه معمولی بداند. اهمیت دانشگاه فرهنگیان دقیقاً از همین‌جا ناشی می‌شود: کیفیت این دانشگاه، بخشی از کیفیت آینده نظام تعلیم و تربیت و در نهایت بخشی از کیفیت آینده کشور است.

این اهمیت، البته، صرفاً یک برداشت نظری نیست و در سخنان رهبر انقلاب درباره دانشگاه فرهنگیان نیز به‌صراحت مورد تأکید قرار گرفته است. ایشان در دیدار با جمعی از معلمان کشور درباره دانشگاه فرهنگیان اشاره کردند: [یک مسئله‌ی دیگر مسئله‌ی دانشگاه فرهنگیان است که من قبلاً، هم در صحبتهای خصوصی با وزیر محترم، هم در صحبت عمومی در جمع معلّمین، به این مسئله اشاره کرده‌ام؛ دانشگاه فرهنگیان خیلی مهم است. همه‌ی فرایندهایی که منتهی میشود به جذب معلّم، برای تدریس و برای تعلیم و تربیت، بایستی سالم و با معیار اسلام و انقلاب سنجیده بشود. اگر این کار را کردیم، نتیجه همان چیزی خواهد بود که شما میخواهید؛ هم مورد رضای خدا خواهد بود، هم برای آینده‌ی کشور – همان‌طور که عرض کردم – مولّد یک نسل باعظمت و امیدبخش خواهد بود؛ اگر این رعایتها نشود، نه. در دانشگاه فرهنگیان، هم موادّ درسی و محتوای دروس مهم است، هم اساتید مهمّند، هیئت علمی مهم است. بنا است ما چه کسی را، چه‌جور آدمی را تربیت کنیم و بفرستیم سراغ بچّه‌های مردم که بروند آنها را بسازند و تولید انسان بزرگ بکنند؟ این خیلی مهم است. بنابراین مسئله‌ی صلاحیّتها، مسئله‌ی اساتید، مسئله‌ی کتابهای درسی، محتوای درسی در دانشگاه خیلی مهم است.]

وقتی مسئله دانشگاه فرهنگیان تا این اندازه با ساختن نسل آینده کشور گره می‌خورد، دیگر نمی‌توان نقش آن را تنها به تربیت دانشجومعلم برای ورود به کلاس درس محدود کرد. اینجاست که مسئله سهم دانشگاه فرهنگیان در حکمرانی تربیتی کشور مطرح می‌شود. سؤال این است که آیا مسئولان، دانشجویان و استادان ما در مرکز تربیت معلم، جایگاه خود و تصمیماتی را که می‌گیرند در این سطح می‌بینند؟

اگر کیفیت تربیت معلم در شکل‌گیری نسل آینده کشور چنین نقشی دارد، دانشگاه فرهنگیان دیگر نمی‌تواند نسبت به سیاست‌ها و تصمیماتی که این نسل را شکل می‌دهند بی‌تفاوت باشد. دانشگاهی که مأموریتش تربیت عامل انسانیِ تعلیم و تربیت است، باید بتواند نسبت سیاست‌های کلان کشور با انسان و جامعه مطلوب را بفهمد، درباره آن پژوهش کند و در طراحی و ارزیابی سیاست‌های تربیتی نقش داشته باشد. به این معنا، فراراهبردی بودن تعلیم و تربیت، مأموریت دانشگاه فرهنگیان را نیز از «تربیت نیروی انسانی» به «تربیت عامل انسانیِ تحقق آینده مطلوب» ارتقا می‌دهد.

اما آیا ساختار و منطق فعلی دانشگاه فرهنگیان برای چنین مأموریتی طراحی شده است؟ اگر دانشگاه فرهنگیان قرار است در تربیت سرمایه‌ی انسانی دستگاه فراراهبردی، یعنی معلم، نقش‌آفرین باشد، آیا می‌توان منطق حاکم بر آن را با الگو گرفتن از وزارت علوم، صرفاً بر آموزش واحدهای درسی، اخذ مدرک و تأمین نیروی انسانی استوار کرد؟ آیا برنامه‌ی درسی دانشگاه به مسائل واقعی جامعه‌ی اسلامی پاسخ می‌دهد؟ آیا استاد صرفاً مدرس است یا بخشی از فرایند تربیت معلم تمدن‌ساز؟ آیا دانشجومعلم صرفاً دانشجویی در مسیر استخدام است یا خود را در حال آماده‌شدن برای ساختن آینده کشور می‌داند؟

پاسخ به این پرسش‌ها ما را به یک نتیجه روشن می‌رساند: اگر تعلیم و تربیت فراراهبرد ساختن آینده کشور است، دانشگاه فرهنگیان نمی‌تواند صرفاً محل تربیت مجریان این راهبرد باشد؛ باید خود به یکی از کانون‌های فهم، طراحی و تحقق آن تبدیل شود. این تغییر، پیش از هر چیز، به تغییر نگاه نیاز دارد؛ اما تغییر نگاه زمانی معنا پیدا می‌کند که در ساختار، برنامه و شیوه اداره دانشگاه نیز خود را نشان دهد.

مسئولان؛ از اداره دانشگاه به ساختن دانشگاه نخستین عرصه‌ای که این تغییر نگاه باید خود را نشان دهد، مدیریت دانشگاه است. مسئولان دانشگاه فرهنگیان باید فراراهبرد بودن تعلیم و تربیت را از سطح سخنرانی به سطح مدیریت بیاورند. اگر فراراهبردی بودن تعلیم و تربیت در نگاه سیاست‌گذاران واقعاً پذیرفته شود، باید آثار آن را بتوان در بودجه، ساختار، برنامه درسی، انتخاب استاد، نظام ارزیابی، موضوعات پژوهشی، نقش دانشگاه فرهنگیان در جنگ، نسبت دانشگاه با مدرسه و … مشاهده کرد.

از سوی دیگر، دانشگاه فرهنگیان نمی‌تواند از تحول در آموزش‌وپرورش سخن بگوید، اما خود درگیر روزمرگی و از مسائل واقعی مدرسه‌ای که حوادث و بحران‌های مختلفی را پشت سر گذاشته و در آینده نیز با میدان‌های جدیدی از جنگ و بحران مواجه خواهد بود، غافل باشد. اگر مأموریت دانشگاه تربیت معلم برای آینده است، پس مسائل آینده مدرسه نیز باید در متن دانشگاه حضور داشته باشد.

در نتیجه، حتی جنس پرسش‌های سیاست‌گذاران تربیت معلم نیز باید تغییر کند؛ از «چه برنامه‌ای اجرا کنیم؟ با کدام دانشگاه رقابت کنیم یا …» به «چه جامعه‌ای نیاز داریم؟ برای آن چه معلمی می‌خواهیم تربیت کنیم و چه نظامی برای تربیت او لازم است؟ چه استادانی نیاز داریم؟ چه محتوایی باید تدریس شود؟» تغییر کند.با این حال، این تحول را نمی‌توان صرفاً به انتظار برای تصمیم مسئولان دانشگاه یا سیاست‌گذاران موکول کرد. دانشجومعلم نیز بخشی از همین مسئله است. او نمی‌تواند منتظر بماند تا دانشگاه ابتدا به این پرسش‌ها پاسخ دهد و سپس مسئولیت خود را آغاز کند. رهبر شهید در دیدار با معلمان فرمودند: «ما توقّعات زیادی را متوجّه آموزش و پرورش میکنیم و از آموزش و پرورش میخواهیم برای اینها برنامه‌ریزی کنند؛ [امّا] شما معلّمین ‌منتظر نمانید؛ منتظر نمانید.»

پس اگر قرار است تغییری در مأموریت دانشگاه فرهنگیان رخ دهد، این تغییر نمی‌تواند صرفاً از بالا و با بخشنامه آغاز شود. دانشگاه فرهنگیان باید قیام کند و آغازگر نهضتی برای اصلاح حکمرانی تربیتی باشد؛ قیامی از جنس ترک روال‌های مرسوم و بازتعریف مأموریت و سهم خود در تحقق این امر. این قیام یعنی بازگشت دانشگاه به مأموریت حقیقی خود، عبور از تأمین و آموزش نیروی انسانی برای پر کردن کلاس‌های درس و حرکت به سوی تربیت معماران آینده جامعه؛ یعنی هر رشته، هر درس، هر استاد، هر پژوهش و هر برنامه با این پرسش سنجیده شود که چه نسبتی با تربیت انسان مطلوب و ساختن جامعه مطلوب دارد. دانشگاه فرهنگیان نباید صرفاً درباره تحول در آموزش‌وپرورش سخن بگوید؛ بلکه باید خود نخستین میدان تحول در تعلیم و تربیت باشد.

از این منظر، تعبیر «فراراهبردی» مطرح‌شده در پیام رهبری را نباید صرفاً توصیه‌ای برای بهبود وضعیت موجود فهم کرد؛ بلکه باید آن را به‌مثابه یک جهت‌گیری راهبردی و مطالبه‌ای از مسئولان و نخبگان دنبال کرد. اگر این مطالبه جدی گرفته شود، تربیت معلم نیز باید از حاشیه آموزش تخصصی به متن مأموریت دانشگاه بازگردد و مسائل واقعی تعلیم و تربیت به میدان اصلی پژوهش و عمل دانشجو و استاد تبدیل شود.

در نهایت، مسئله فقط این نیست که دانشگاه فرهنگیان چگونه معلم بهتری تربیت کند؛ مسئله این است که چه نوع انسانی قرار است به مدرسه برود و چه آینده‌ای را برای کشور رقم بزند. اساساً دانشگاه فرهنگیان نمی‌تواند صرفاً محل آموزش مجریان این راهبرد باشد؛ باید خود به یکی از کانون‌های فهم، طراحی و تحقق راهبردهای تربیتی کشور تبدیل شود. آینده ایران، تا حد زیادی، به کیفیت انسانی بستگی دارد که امروز در مدرسه تربیت می‌کنیم و این کیفیت، از کیفیت تربیت معلم آغاز می‌شود.

مطالب مرتبط

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس