پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا: در این شماره از سلسله «گفتارنگاشت»ها، صادق حسینزاده ملکی، معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش، با بررسی تجربه آموزشوپرورش در جریان جنگ اخیر، از استقرار قرارگاه عملیاتی و طراحی ماتریس محتوایی تا ارتباط مستقیم با بدنه آموزشوپرورش و مردمیسازی ظرفیت مدارس گفت.
غافلگیری بوروکراتیک و ضرورت تغییر کالبد سازمانی در لحظه نبرد
یکی از آسیبهای بنیادین در ساختارهای کلان و پهنپیکر دولتی، لختی و کندی در مواجهه با بحرانهای ناگهانی است؛ به گونهای که تا بخشنامهها از رأس هرم به بدنه اجرایی برسند، زمان طلایی مدیریت بحران از دست میرود. با این وجود، در جریان جنگ اخیر، وزارت آموزش و پرورش با تکیه بر تجربیات پیشین خود نظیر جنگ دوازده روزه و مدیریت اغتشاشات، رویکردی کاملاً متفاوت اتخاذ کرد.
در همان لحظات اولیهای که صدای انفجارها در تهران شنیده شد، معاونت پرورشی با پرهیز از غافلگیری، بلافاصله محل استقرار خود را تغییر داد و در قرارگاهی که از پیش برای چنین روزی طراحی و برنامهریزی شده بود، مستقر گردید. این سرعت عمل نشان داد که درک شرایط جنگی در این نهاد نهادینه شده و کالبد سازمانی به سرعت قابلیت تبدیل شدن به یک ستاد فرماندهی عملیاتی را دارا است.
طراحی ماتریس عملیاتی؛ پیوند ارگانیک میان محتوا و میدان
پس از استقرار در قرارگاه، جلوگیری از هرجومرج نیازمند یک معماری و تقسیمکار به شدت دقیق بود. به همین منظور، یک ماتریس عملیاتی هوشمند طراحی شد که دارای دو بال اساسی بود؛
- بال نخست شامل هشت محور محتوایی میشد که تمامی ابعاد شناختی و روانی جامعه را پوشش میداد. این محورها عبارت بودند از: کنشگری اجتماعی، مشاوره و مراقبتهای روانی در برابر اضطراب جنگ، روایت متقن جنگ برای مقابله با شایعات، روایت رهبری و تبیین جایگاه ولایت فقیه، خلق حماسه و تولیدات انگیزشی، مباحث معارفی، سرگرمی و بازی برای حفظ روحیه دانشآموزان، و در نهایت اطلاعرسانی و آموزشهای کاربردی برای مقابله با خطراتی نظیر حملات شیمیایی.
- بال دوم این ماتریس، ناظر بر پنج عرصه عملیاتی بود تا مشخص شود این محتواها باید در چه بسترهایی توزیع شوند: خیابان و محلات (به عنوان آوردگاه جنگ ترکیبی)، مدرسه (به عنوان ستاد پشتیبانی)، کلاسهای مجازی، فضای رسانهای و شبکههای ملی.
استراتژی تولید بدون نشان؛ کاتالیزوری برای ضریب گرفتن محتوا در بحران
یکی از جسورانهترین و هوشمندانهترین تصمیمات مدیریتی در این برهه، عبور از منیتهای سازمانی و حذف کامل لوگوها و نشانهای دولتی از محصولات فرهنگی بود. در ساختارهای اداری، معمولاً الصاق نام سازمان بر روی محصولات برای ارائه گزارشکار یک رویه مرسوم است، اما در این شرایط بحرانی، دستور داده شد که نام وزارتخانه و معاونت پرورشی از روی تولیدات حذف شود.
نتیجه این راهبرد، وایرال شدن و ضریب گرفتن بیسابقه محتواها بود؛ به عنوان مثال، مجموعه انیمیشنهای پانزده قسمتی با فرمت «مینیونها» که به روایت جنگ میپرداخت، به حدی دست به دست شد که حتی در سفارتخانههای کشورهای خارجی نیز مورد بازدید قرار گرفت. جذابیت این الگو به حدی بود که مجموعههای مردمی نیز ترغیب شدند تا به صورت خودجوش محصولاتی با همان فرمت تولید کنند و به این زنجیره بپیوندند.
شکستن سدهای سلسلهمراتب اداری؛ ارتباط بیواسطه در زیر سایه موشکها
اقدام راهبردی دیگر، در هم شکستن حصار بخشنامههای اداری و برقراری ارتباط مستقیم با صف بود. در فضایی که مربیان پرورشی در سراسر کشور تشنه دریافت خطمشی بودند، معاون وزیر تصمیم گرفت مستقیماً از طریق شبکه شاد با بدنه میدانی ارتباط زنده برقرار کند. در همان ارتباط زنده نخست، حدود نود هزار نفر به صورت برخط حضور یافتند و میزان بازدید پس از بیست و چهار ساعت به دویست و چهل هزار نفر رسید.
نقطه عطف این ارتباط بیواسطه زمانی رقم خورد که در میانه یکی از همین پخشهای زنده، صدای اصابت موشک، انفجار و گرد و خاک در فضا پیچید، اما جلسه تعطیل نشد تا پیام صلابت، ایستادگی و حضور در صحنه به تمامی مربیان و بدنه آموزش و پرورش مخابره شود. در مجموع، چهار ارتباط زنده با مربیان و دو جلسه با معاونین پرورشی مناطق برگزار شد تا انسجام شبکه حفظ گردد.
بخشنامه ۱۲/۱۹؛ فتح بابی برای مردمیسازی مقاومت در حیاط مدرسه
اوج این تحول ساختاری و نهادی، در تدوین و ابلاغ سریع دستورالعمل «۱۲/۱۹» تجلی یافت. این بخشنامه که در شرایط عادی اداری ممکن بود ماهها در راهروهای وزارتخانه معطل بماند، با حمایت شخص وزیر و در کمتر از ده روز تصویب و ابلاغ شد. این سند راهبردی، درهای مدارس را به روی کنشگری مردمی گشود و موجب شد تا حدود هفت هزار و هفتصد مدرسه در سراسر کشور، با افتخار خود را به عنوان «ستاد پشتیبانی جنگ» معرفی کنند.
حیاط این مدارس به کانون اجتماعات محلی تبدیل شد و در اختیار ظرفیتهای مردمی، روحانیون و فعالان فرهنگی قرار گرفت تا غرفههای مشاوره، سرگرمی، تئاتر و خدمات پشتیبانی را برپا نمایند. این الگو ثابت کرد که آموزش و پرورش میتواند فراتر از یک نهاد آموزشی صرف، به دژی مستحکم برای ارتقای تابآوری اجتماعی بدل شود.