به گزارش پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا، چهارده سال از ابلاغ سند تحول بنیادین آموزشوپرورش میگذرد؛ سندی که قرار بود نقشه راه نجات نظام تعلیم و تربیت باشد، اما امروز بیش از آنکه زیسته شود، به متنی بایگانیشده شباهت دارد. حنانه فلاح تفتی، مسئول پایگاه مرکز زینب کبری(س) دانشگاه فرهنگیان هرمزگان، در این یادداشت با نگاهی انتقادی، دلایل ناکامی اجرای سند تحول و نقش مغفول معلمان و دانشگاه فرهنگیان را بررسی کرده است.
تحول؛ ابلاغ اداری یا فهم مشترک؟
ششم دی ماه ۱۳۹۰، زمانی که مسئولان وزارت آموزشوپرورش و شورا عالی انقلاب فرهنگی به این نتیجه رسیدند که نظام تعلیم و تربیت موجود ناکارآمد، ازکارافتاده و تقلیدی است، تصمیم به ابلاغ و اجرای مهمترین سند راهبردی تحول بنیادین آموزشوپرورش گرفتند. سندی که اگرچه در همان زمان ، ابلاغ و وارد مرحله اجرا شد، اما اشکال کار از همان ابتدا آشکار بود.
مسئولان و حتی تدوینگران سند تحول بنیادین، تحول را همچون سایر ابلاغیههای اداری، امری صرفاً سیستماتیک تلقی کردند. غافل از آنکه تحول، با تمام پیچیدگیهایش، پیش از هر چیز نیازمند فهم مشترک میان پدیدآورندگان و اصلیترین مجریان آن، یعنی معلمان است.
۱۴ سال تأکید، ۱۴ سال تعویق
اکنون و پس از گذشت ۱۴ سال از ابلاغ و آغاز اجرای سند تحول بنیادین آموزشوپرورش، و با وجود تأکیدات مکرر مقام معظم رهبری بر اهمیت این سند که آن را «سندی متقن، مهم و مورد تأیید کارشناسان و خبرگان آموزشوپرورش» دانستهاند، این پرسش جدی مطرح میشود که چگونه مهمترین سند بالادستی وزارت آموزشوپرورش به مظلومترین سند این وزارتخانه تبدیل شده است؟
با وجود تمام تلاشها و زحماتی که از سوی دلسوزان این عرصه برای اجرای سند و رفع اشکالات آن صورت گرفت ـ از جمله تدوین و ابلاغ نسخه ترمیمی سند تحول با هدف اصلاح کاستیها و تقویت ابعاد اجرایی سند اصلی ـ اما به دلایل متعددی، از جمله استفاده نکردن از مشارکت مؤثر معلمان و دانشگاه فرهنگیان در فرآیند تدوین ،این نسخه نیز نتوانست گرهگشای مشکلات باشد.
بیثباتی مدیریتی و فقدان نقشه راه
در این میان، دستان بسیاری نیز وجود داشتهاند که یا به دلیل عدم اعتقاد به ضرورت تحول و یا به سبب نداشتن درک صحیح از مفهوم تحول و مبانی سند، نهتنها کمکی به تحقق آن نکردهاند بلکه در مواردی مانع از اجرای آن شدهاند.
از جمله عوامل بازدارنده در مسیر اجرای سند میتوان به بیثباتی مدیریتی اشاره کرد. که موجب اختلاف سلیقهها در اجرا و از بین رفتن امکان پیگیری مستمر آن شده است. نبود نقشه راه و الگوی عملیاتی مشخص برای اجرای سند در سطح وزارتخانه و مدارس، بهگونهای که بسیاری از مدارس نمیدانند دقیقاً چه اقدام عملی باید برای تحقق سند انجام دهند، یکی دیگر از این موارد است. همچنین نبود شاخصهای کمّی مناسب برای سنجش میزان تحقق سند، عدم تخصیص ردیف بودجه مستقل و شفاف، نبود درک مشترک میان مجریان و نامشخص بودن وظایف هر یک از نهادها در قبال اجرای سند، از دیگر چالشهای جدی این مسیر بودهاند.
دانشگاه فرهنگیان؛ حلقه مفقوده تحول
در کنار همه این موارد، نادیده گرفتن نقش راهبردی دانشگاه فرهنگیان بهعنوان مرجع اصلی تربیت معلم تحولخواه، علیرغم تصریح سند تحول بر ضرورت بازطراحی نظام تربیت معلم متناسب با مبانی آن، موجب شده است که این دانشگاه همچنان با مشکلات ساختاری و محتوایی در حوزه سیاستهای جذب دانشجو معلم ، کیفیت برنامه درسی و تربیتی ، زیرساختهای علمی و میدانی و… مواجه باشد، که عملاً جایگاه این دانشگاه را تضعیف کرده و امکان تربیت معلم تحولخواه را با اخلال مواجه کرده است.
تحولی بدون شنیدن صدای مجریان اصلی
همچنین نشنیدن صدای دانشجومعلمان دغدغهمند و تشکلهای علمی ـ تربیتی و استفاده نکردن از این ظرفیت عظیم نخبگانی، بهگونهای که بدنه معلمان و دانشجومعلمان نقشی واقعی در تصمیمسازیها ندارند، سبب شده است که امروز، پس از گذشت ۱۴ سال، سند تحول بنیادین آموزشوپرورش حتی به نیمهی راه اجرای خود نیز نرسیده باشد.
و اکنون پرسش اساسی دغدغهمندان این عرصه آن است که با نزدیک شدن به پایان افق زمانی سند تحول، تصمیم مسئولان در قبال مهمترین سند بالادستی آموزشوپرورش چه خواهد بود؟
آیا همچنان شاهد بیتوجهی به دیدگاهها و دغدغههای نخبگان این حوزه خواهیم بود؟
یا آنکه مسئولان امر، با درس گرفتن از این ۱۴ سال غفلت، اینبار با اتکا به نظرات کارشناسی جامعه نخبگانی معلمان و دانشگاه فرهنگیان، و با بهرهگیری از توان و انگیزه دانشجومعلمان و معلمان، گامهای عملی برای تحقق این سند برداشته و فرداهای روشنتری را برای این رؤیای چندساله نظام آموزشوپرورش ایران اسلامی رقم خواهند زد؟