چهارشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۵

۱۱:۵۹ - ۱۴۰۴/۱۲/۰۵

یادداشت دانشجویی

«دانشجو یا داعشجو؟»؛ هشدار درباره فروپاشی مرز اعتراض و آنارشیسم در دانشگاه‌ها

یادداشت فاطمه اکبری با هشدار نسبت به تغییر ماهیت کنش دانشجویی، رفتارهای افراطی در دانشگاه‌ها را نتیجه حذف حافظه تاریخی، ضعف روایت‌گری آموزشی و فروپاشی مرز اعتراض و خشونت دانسته و خواستار صیانت از دانشگاه به‌عنوان میدان نقد عقلانی و مصلحان...

«دانشجو یا داعشجو؟»؛ هشدار درباره فروپاشی مرز اعتراض و آنارشیسم در دانشگاه‌ها

به گزارش پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا، فاطمه اکبری، معاونت سیاست‌ورزی حوزه اصفهان، در یادداشتی تحلیلی با عنوان «دانشجو یا داعشجو؟»، نسبت به تغییر ماهیت کنش دانشجویی در برخی دانشگاه‌های کشور هشدار داد و پدیده‌های اخیر در دانشگاه‌های شریف، امیرکبیر و تهران را نشانه‌ای از فاصله گرفتن از جنبش آگاهانه دانشجویی و لغزش به سمت خشونت، آنارشیسم و فاشیسم سیاسی توصیف کرد.

دانشجو یا داعشجو؟

این روزها در راهروهای شریف، امیرکبیر و تهران، شاهد پدیده‌ای هستیم که بیش از آنکه به جنبش دانشجویی شبیه باشد، به یک آنارشیسم پهلو می‌زند. سؤالی که ذهن هر دغدغه‌مندی را می‌خراشد این است: مرز میان دانشجو به مثابه‌ی موذن و متفکر جامعه و «داعشجو» به عنوان پیاده‌نظام دشمن کجاست؟

نمی‌توان از فریادهای «جاوید شاه» دانشجویانی که در سیاه چاله‌ی نوستالژی کاذب گرفتار شده‌اند گذشت و به ریشه‌های آن نپرداخت. این دانشجو ، فرزند نظام آموزشی تست‌محور و گلخانه‌ای است که تاریخ را در فرمول‌ها‌ی ریاضی و فیزیک غرق کرده است. او از کجای تقویم آموزشی‌اش باید می‌فهمید که همین دانشگاه‌هایی که امروز در آن شعار بازگشت دیکتاتور را می‌دهد، روزگاری قربانگاه رفقای دانشجویش بوده است؟

او چه می‌داند از فاجعه‌ی یکم بهمن ۱۳۴۰؟ روزی که چتربازان و نیروهای ویژه گارد شاهنشاهی به دستور مستقیم دربار، وحشیانه به دانشگاه تهران یورش بردند و طبق گزارش رسمی دکتر «احمد فرهاد معتمد» (رئیس وقت دانشگاه و پدر رادیولوژی ایران)، سربازان شاه نه فقط دانشجو را کتک زدند، بلکه به حریم خصوصی دختران دانشجو در تالارهای درس تجاوز کردند. دکتر فرهاد در نامه استعفایش نوشت:

«من هیچ‌گاه این حد از بی‌رحمی، سادیسم و خشونت را از جانب قوای دولتی ندیده بودم؛ آن‌ها صحنه‌های هجوم قشون وحشی به خاک ایران را مجسم کردند.»

آن دانشجویی که امروز عکس خاندان پهلوی را بالا می‌برد، آیا می‌داند که استبداد پهلوی کینه‌ای عمیق و غلیظ از سه‌گانه «تهران، امیرکبیر و شریف» داشت؟ آیا می‌داند دکتر شریعتی ۱۸ ماه را در سلول‌های انفرادی کمیته مشترک ساواک سپری کرد؟ آیا خبر دارد که مهندس بازرگان و ده ها استاد دانشگاه به جرم نقد استبداد، سال‌ها طعم زندان و شکنجه را چشیدند؟ آیا شنیده است که در همین دانشگاه‌ها، دانشجویان را صرفاً به جرم داشتن کتاب جلال آل احمد از سر کلاس بازداشت و راهی شکنجه‌گاه می‌کردند؟ آیا می‌داند بخش عمده‌ای از زندانی های سیاسی که زیر دست بازجوهای ساواک شلاق می‌خوردند، همین دانشجویان بودند؟

هنگامی که تاریخ استبداد پهلوی و جنایات گارد جاویدان در کتاب‌ها و نطق معلمانمان بایکوت شد، نتیجه‌اش این می‌شود که داعشجو به جای دانشجو تربیت می‌شود؛ کسی که برای قاتلان رفقای دیروزش، فرش قرمز پهن می‌کند.

آنچه در روزهای اخیر در شریف و امیرکبیر دیدیم، نه اعتراض، بلکه نوعی برهم زدن نظم و حرمت محیط دانشگاه بود. دانشجویی که دهان به ناسزا باز می‌کند و با سنگ و بطری به هم‌کلاسی‌اش یورش می‌برد، از مدار نخبگی خارج شده و به پارادایم فاشیسم سیاسی درغلتیده است. این همان نقطه‌ای است که «دانشجو» به «داعشجو» تبدیل می‌شود؛ یعنی حذف هر کسی که مثل او فکر نمی‌کند ومخالف دیدگاه خود را دشمنش می‌پندارد !

اما لبه تیز نقد متوجه متولیان هم هست. آن استادی که حقوق کلان از این نظام گرفت و در کلاس‌هایش پهلوی را تطهیر کرد، مقصر نیست؟ آن دستگاه‌های فرهنگی و تربیتی که با بودجه‌های میلیاردی نتوانست روایت جنایات پهلوی را به نسل جدید منتقل کند، مسئول نیست؟ مماشات با عناصر هتاک، نه تنها کمکی نکرد، بلکه باعث شد اقلیتی متوحش، اعتبار اکثریت نخبگانی را به گروگان بگیرند.

و در آخر دانشگاه جای نقد مصلحانه است، نه کینه توزانه‌ی داعشی. صیانت از اعتبار دانشگاه، با برخورد قاطع با عمله‌های سیاسی دشمن میسر است. کسی که برای خون‌های ریخته شده توسط تروریست‌ها، در سلف دانشگاه کف و سوت می‌زند، فرسنگ‌ها از مرزهای دانش و انسانیت فاصله گرفته است.

مطالب مرتبط

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس