به گزارش پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا، سید محمدهادی طباطباییراد، مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه فرهنگیان استان قم، پردیس شهید سلیمانی در یادداشتی نوشت:
تربیت سیاسی چیست و مسئله امروز کجاست؟
«تربیت» در منطق اسلامی، صرفاً انتقال دانش و مهارت نیست؛ هدف آن، ساختن انسانی آگاه، مسئول، آزاد و متعهد است. انسانی که نسبت خود را با خدا، جامعه و جهان پیرامونش میشناسد. از همین منظر، تربیت سیاسی نمیتواند به آموزش چند مفهوم سیاسی یا اجرای چند برنامه مناسبتی در مدرسه تقلیل پیدا کند.
تربیت سیاسی به معنای تحمیل یک موضع سیاسی به دانشآموز نیست بلکه به معنای پرورش انسانی است که بتواند مسائل جامعه را بفهمد، روابط قدرت و پیچیدگیهای آن را بشناسد، روایتهای مختلف را تحلیل کند، مسئولیت اجتماعی خود را تشخیص دهد و در برابر خدا و مردم نسبت به رفتار و تصمیمات خود احساس مسئولیت کند؛ دقیقاً همانگونه که رهبر شهید فرمودند: «باید محیط آموزش و پرورش از سیاستزدگی و جناحبازی دور بماند؛ اما معنای این، بیاطلاعی سیاسی نسل جوان نیست. نسل جوان ما باید قدرت تحلیل سیاسی داشته باشد تا فریب تبلیغات مسموم دشمن را نخورد.» (بیانات در دیدار جمعی از معلمان و نومعلمان سراسر کشور – ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۶)
نوجوان ما امروز در جهانی زندگی میکند که سیاست تنها در کتاب درسی یا اخبار رسمی حضور ندارد؛ بلکه از طریق شبکههای اجتماعی، روایتهای رسانهای، گفتوگوهای خانوادگی و فضای عمومی جامعه، مستقیماً با ذهن و ادراک او مواجه میشود. بنابراین مسئله فقط این نیست که دانشآموز «چه موضعی» داشته باشد؛ مسئله مهمتر آن است که آیا قدرت فهم، تحلیل و تشخیص پیدا کرده است یا خیر.
میراث رجایی و باهنر و مسئله بروکراسی
برای فهم وضعیت امروز باید به فلسفه شکلگیری امور تربیتی بازگشت. شهیدان رجایی و باهنر، امور تربیتی را در شرایطی پایهگذاری کردند که همه معلمان هنوز از امکان و توان کافی برای ایفای کامل نقش تربیتی برخوردار نبودند. از همین رو، مربی پرورشی قرار بود در مدرسه، پشتیبان امر تربیتی باشد؛ نه اینکه تربیت از معلم جدا و به یک عنوان سازمانی محدود شود. مسئله امروز را نباید صرفاً با مقایسه ظاهری «مربی دهه ۶۰» و «مربی امروز» توضیح داد. پرسش اصلی این است که آیا ساختاری که برای تقویت امر تربیتی ایجاد شد، توانسته خود را با اقتضائات نسل جدید و میدانهای تازه تربیتی تطبیق دهد؟
در دهه ۶۰، مدرسه در جامعه قرار داشت و مربی پرورشی خود را نسبت به مسائل واقعی جامعه مسئول میدانست. اما به مرور، با گسترش ساختارهای اداری و بروکراتیک، بخشی از فعالیتهای تربیتی از «کنشگری» به «اجرای برنامه» تغییر مسیر داد. گاهی موفقیت یک فعالیت تربیتی با تعداد مراسم، برنامهها و گزارشهای آن سنجیده میشود، نه با میزان تغییری که در فهم، شخصیت و رفتار دانشآموز ایجاد کرده است.
تربیت سیاسی بیش از بسیاری از عرصههای تربیتی، نیازمند واقعگرایی است؛ زیرا سیاست در زندگی واقعی دانشآموز جریان دارد. اگر این واقعیت نادیده گرفته شود و سپس با چند برنامه مناسبتی انتظار داشته باشیم دانشآموز به قدرت تحلیل سیاسی برسد، نتیجه چیزی جز فاصله گرفتن تربیت از زندگی واقعی نخواهد بود. در چنین شرایطی، ممکن است تحقق ظاهری فعالیتهای تربیتی با تحقق هدف اصلی آنها اشتباه گرفته شود؛ در حالی که معیار واقعی تربیت سیاسی، میزان رشد قدرت فهم، تحلیل، تشخیص و مسئولیتپذیری دانشآموز است.
جنگ ۴۰روزه؛ آزمون واقعگرایی تربیتی
جنگ ۴۰روزه اخیر، از این زاویه، آزمونی برای نظام تربیتی بود. دانشآموز در چنین شرایطی تنها با یک رویداد نظامی مواجه نیست؛ بلکه با حجم گستردهای از اخبار، تصاویر، تحلیلها و روایتهای متعارض روبهروست. میدان جنگ همزمان در عرصه واقعیت و ادراک شکل میگیرد و همین مسئله، اهمیت تربیت سیاسی و سواد رسانهای را دوچندان میکند. مدرسه در چنین شرایطی نباید صرفاً به دانشآموز بگوید «چه فکر کند»؛ بلکه باید به او بیاموزد چگونه فکر کند منبع خبر را تشخیص دهد، خبر را از تحلیل تفکیک کند، عملیات روانی را بشناسد، ادعاها را بررسی کند، منطقی گفتوگو کند و نسبت میان منافع و مسئولیتهای اجتماعی را بفهمد.
این تجربه نشان داد که تربیت سیاسی نمیتواند به زمانها و برنامههای مناسبتی محدود بماند. دانشآموز باید در مدرسه فرصت سؤال کردن، گفتوگو، تحلیل، نقد، مقایسه و حل مسئله داشته باشد و بتواند در عین حفظ چارچوبهای اخلاقی و هویتی، با دیدگاه متفاوت مواجه شود.