به گزارش پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا، محمدرضا پارسا، معاونت سیاست ورزی پردیس شهید رجایی سمنان در یادداشتی نوشت:
مسئلهء امروز، دربارهء پیروزی یا شکست ملّت ایران است و آن اینست که آیا اکنون که رهبران و سردمداران ما را ترور کرده اند، ما در سراشیبی سقوط و شکست قرار گرفته ایم؟ در پاسخ باید بیان کرد که ریشهء این سوال، در سوال اساسی تری است، و ابتدا باید پاسخ آنرا مطرح نمود. این که معیار پیروزی و شکست یک ملت چیست؟ اینکه ملتی پیروز شود، یعنی چه؟ یا اینکه ملتی شکست بخورد، یعنی چه؟
در واقع پیروزی یک ملّت، جز در رسیدن به اهدافش، معنا نمیشود. به عبارتی، معیار پیروزی، دست یافتن به اهداف است. اگر ملتی در رقابت، یا جنگی، به هدف یا اهداف خود برسد، پیروز است و شکستِ آن، هنگامی است که به اهداف، و آن قله ای که برای خود در نظر گرفته است، نرسد. بنابراین، باید هدف های ایران را شناخت، و بررسی نمود که ایران تا چه اندازه به آنها دست یافته است. می دانیم که هدفِ یا اهدافِ یک حکومت والای انسانی، نمیتواند صرفاً زنده ماندن رهبرانش باشد، بلکه خیلی وسیع تر از اینهاست. در واقع هدف، زنده ماندن نظام سیاسی و مکتبِ فکری آن نظام است.
در پاسخ به این سوال که آیا ما توانسته ایم به این اهداف مذکور دست یابیم باید گفت بله، کافیست که به خیابان های کشور نگریست و جوش و خروش گستردهء لشکرِ میلیونی ایران را، مشاهده نمود که مانند یک دژِ عظیم، این نظام مقدس را حفظ نموده است. چنین راهپیمایی های عظیم، بیانگر پشتیبانی مردم از نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران است، و این، به معنای زنده بودن آن است. پیروزی ما زمانیست که مکتب و نظاممان برقرار باشد، و شکست ما نیز زمانی است که نظاممان را فراموش کنیم.
و این هنگامی است که باید به حال خویش، خون گریه کنیم، که چنین نظامی را فراموش کرده و به خواب خرگوشی دچار شده ایم.
امّا اکنون که ما، بیدار تر از قبل، در جهت رسیدن به اهداف خود گام بر می داریم، و به آنها، که یکی “حفظ نظام سیاسی کشورمان” و دیگری “اتّحاد داخلی” بوده است، دست یافته ایم، بنابراین قطعاً شکست خورده نیستیم!
از آن سو، می بینیم که دشمنان ستمکارمان، دچار شکست شده اند، زیرا به اهداف خود نرسیدند؛ آنها، بدنبال دو هدف کلّی بودند، یکی، “نابودی نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران” بوسیلهء ترور رهبرانش؛ که به یاری خداوند به این هدف خود نرسیدند، زیرا عشقِ به میهن و نظام، مستحکم تر از قبل در دلهای ایرانیان نفوذ نمود و این عِشق، نظام ما را حفظ نمود؛ و دیگر هدف آنکه آنها بدنبال “ایجاد نا اَمنی و جنگ داخلی” در سرزمینمان بودند، که با کمک آن بتوانند، کودتایی راه انداخته و نظام را ساقط کنند، که این هدفشان نیز، به فضل خداوند تبارک، نقش بر آب شد؛ زیرا مردم، مبعوث شدند و خیابانها را تحت تسلط خویش در آورده و نشان دادند که دشمن نمیتواند اتّحاد آنها را از بین ببرد.
پس، اکنون که ملت ایران، به اهداف خود رسیده است، پیروز میدان است؛ و رژیم های خونریز و ستمکار، چون به اهداف شومِ خود نرسیده اند و تمام نقشه های آنها، جز ترور رهبرانمان، نقش بر آب شده اند، شکست خورده اند. بنابراین باید دانست که جمهوری اسلامی، در قلبها، ریشه دارد، و زمانی شکست خواهد خورد، که دیگر عقل سلیمی برای بصیرت و وجدانِ بیداری برای عشق ورزیدن، وجود نداشته باشد؛ و این اتفاق تا زمانیکه انسان، انسان بماند، رقم نخواهد خورد.