یکشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۵

۱۳:۳۷ - ۱۴۰۵/۰۵/۲۶

در یادداشت دوم بررسی شد؛

ایران و معماری یک نظم جدید؛ چرا تهران با هژمونی سلطه‌گر تقابل می‌کند؟

ایران با نپذیرفتن این نظم و تأکید بر استقلال، در برابر فشارها و سازوکارهای قدرت‌های هژمونیک ایستادگی کرده است.

ایران و معماری یک نظم جدید؛ چرا تهران با هژمونی سلطه‌گر تقابل می‌کند؟

 

پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا: در گفتارنگاشت دوم مسعود براتی، رفتار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از منظر نسبت آن با ساختار قدرت در نظام بین‌الملل بررسی شده است. در این گفتارنگاشت با طرح دوگانه «سلطه‌گر و سلطه‌پذیر»، تأکید می‌شود که رویکرد ایران بر نپذیرفتن این تقسیم‌بندی و پیگیری استقلال در روابط بین‌الملل استوار است.

اگر بخواهیم رفتار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را در این چهل و اندی سال تحلیل کنیم، شاید در نگاه اول برای خیلی‌ها جای سؤال باشد که چرا ایران همیشه در حال چالش و تنش با قدرت‌های جهانی است؟ چرا نمی‌توانیم مثل خیلی از کشورهای دیگر، یک بازیگر «معمولی» در عرصه بین‌الملل باشیم؟ پاسخ به این سؤال نیازمند درک عمیق از «هندسه قدرت» در جهان و جایگاهی است که ایران برای خودش تعریف کرده است. 

دوگانه «سلطه‌گر و سلطه‌پذیر»

بر اساس نگاه کلان رهبر انقلاب و چارچوب‌های فکری انقلاب اسلامی، نظم فعلی جهان یک نظم دوقطبیِ پنهان است؛ قطب «سلطه‌گر» (مستکبران و استعمارگران) و قطب «سلطه‌پذیر» (کشورهایی که تن به استعمار داده‌اند). در این سیستم، شما یا باید در رأس هرم باشید و غارت کنید، یا در پایین هرم باشید و غارت شوید. هیچ حالت بینابینی و برابریِ واقعی وجود ندارد. 

ایران دقیقاً دست روی همین نقطه گذاشته است. پیام اصلی انقلاب اسلامی، که ریشه در شعار تاریخی «نه شرقی، نه غربی» دارد، این است که: ما اساساً این بازی و این تقسیم‌بندی را قبول نداریم! 

استقلال به شرطِ پرداخت هزینه

وقتی کشوری تصمیم می‌گیرد که نه سلطه‌گر باشد و نه سلطه‌پذیر، طبیعی است که کل ساختار نظم جهانی در برابرش صف‌آرایی می‌کند. ایران به قدرت‌های بزرگ می‌گوید: «من نمی‌خواهم وارد پازل ناعادلانه شما شوم. اگر رابطه می‌خواهید، باید بر اساس احترام متقابل و استقلال باشد.» 

خب، قدرت هژمونیک (مثل آمریکا که خودش را در رأس این هرم می‌بیند) به هیچ وجه این سرکشی را برنمی‌تابد. چرا؟ چون اگر مدل «استقلالِ موفق» در جهان تکثیر شود، دیگر کسی زیر بار سلطه آن‌ها نمی‌رود و این یعنی فروپاشیِ امپراتوریِ استعمار نوین. 

به همین دلیل است که ایران در دهه‌های گذشته با انواع و اقسام فشارها روبه‌رو بوده است. تحریم‌های اقتصادی، جنگ تحمیلی، فشارهای سیاسی و رسانه‌ای، همه و همه تنها یک هدف دارند: «مجبور کردن ایران به پذیرش جایگاه سلطه‌پذیری.» 

نقدِ نهادهای بین‌المللی از جایگاه یک بازیگر مستقل

یکی از ویژگی‌های مهم رفتار بین‌المللی ایران، برخورد انتقادی با نهادها و رژیم‌های بین‌المللی است. ایران چشم‌بسته قوانینِ نوشته شده در واشنگتن، لندن یا پاریس را نمی‌پذیرد. وقتی پای معاهداتی مثل مذاکرات هسته‌ای به میان می‌آید، دستگاه دیپلماسی و سیاستگذاران کلان ایران با عینک بدبینی به آن نگاه می‌کنند. 

دلیل این بدبینی، لجبازی سیاسی نیست؛ بلکه یک «واقع‌بینی تاریخی» است. ایران به خوبی می‌داند که این سازوکارها، همان ابزارهای استعمار نوین هستند که بالاتر درباره‌شان حرف زدیم. ایران نمی‌خواهد با دست خودش، طناب دار را به گردن اقتصاد و امنیت خود بیندازد. 

ردِ قاطعانه سلطه‌پذیری

ایران هیچ‌گاه با قدرت‌های سلطه‌گر برای غارت ملت‌های دیگر همراهی نکرده و در عین حال، هیچ‌گاه تأیید نکرده که ملتی باید زیر بار ظلم برود. نگاه انتقادی ایران حتی به کشورهایی که ظلم‌پذیر هستند هم وجود دارد؛ چرا که پذیرش ظلم، خودش به بقای ظالم کمک می‌کند. 

نتیجه‌گیری

ایستادگی ایران در برابر نظم فعلی، یک ژست شعاری نیست؛ بلکه یک الزام برای حفظ حیات ملی، هویت و منافع واقعی است. تا زمانی که معماری نظام بین‌الملل بر پایه استعمار و بی‌عدالتی استوار است، کشوری که می‌خواهد «آقا و ارباب خودش» باشد، ناگزیر است که در برابر این نظم مقاومت کند و چالش‌ها را بپذیرد. این هزینه استقلالی است که در درازمدت، ضامن امنیت و قدرت واقعی یک ملت خواهد بود. 

مطالب مرتبط

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس