پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا: در حالی که تعطیلیهای مکرر مدارس و دانشگاهها در سایهی بحرانهای امنیتی و اجتماعی، آموزش را به صفحات مانیتورها تقلیل داده است، نفیسه گودرزی، معاونت سیاستورزی دانشگاه فرهنگیان پردیس عترت واوان تهران هشدار میدهد که مسئله فراتر از یک تأخیر تحصیلی است؛ «تربیت» در خطر است. با تمرکز بر دانشگاه فرهنگیان، نویسنده استدلال میکند که آیا میتوان معلمیِ میداندار را پشت مانیتور تربیت کرد؟ او با نقد شکاف عدالت آموزشی ناشی از اینترنت ناپایدار و تغییر ماهیت تعاملات انسانی در فضای مجازی، استمرار آموزش حضوری و حفظ مدرسه بهعنوان نهادی زندهی اجتماعی، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت بنیادین برای جلوگیری از فرسایش نسل آینده و تضمین امنیت پایدار کشور میداند.
در روزهایی که کشور زیر سایهی بحران، التهاب و تنش نفس میکشد، نخستین چیزی که آرام و بیصدا از متن جامعه حذف میشود، زیستِ تربیتی است.
مدرسهها تعطیل میشوند، دانشگاهها به صفحههای خاموش پناه میبرند و آموزش، در میان اینترنتهای ناپایدار و کلاسهای بیروح مجازی، به حداقل ممکن تقلیل پیدا میکند. اما مسئله فقط عقبافتادن چند درس یا اختلال در روند آموزشی نیست؛ آنچه امروز در حال آسیب دیدن است، تربیت است؛ همان عنصر حیاتی که باید در سختترین روزهای یک جامعه، فعالتر، زندهتر و اثرگذارتر از همیشه باشد.
در چنین شرایطی، مسئله دربارهی دانشگاه فرهنگیان ابعاد جدیتری پیدا میکند. دانشگاهی که مأموریت آن صرفاً آموزش چند واحد درسی نیست، بلکه باید معلمانی تربیت کند که دارای کنشگری اجتماعی، قدرت نقشآفرینی و توان حضور مؤثر در بطن جامعه داشته باشند. معلم، تنها انتقالدهندهی مفاهیم درسی نیست؛ او باید در بزنگاههای اجتماعی، عنصر امید، آگاهی و پایداری باشد. با این حال، تعطیلی دانشگاه و محدود شدن فرآیند تربیت معلم به کلاسهای مجازی، این نگرانی را ایجاد میکند که آیا میتوان معلمِ میدان را پشت صفحههای مانیتور تربیت کرد؟
حوادث تلخ و التهابهای اخیر، از جمله اتفاقات دردناک رخداده برای برخی مراکز آموزشی، فضای آموزش کشور را وارد مرحلهای از تعلیق و ابهام کرده است؛ وضعیتی که اگرچه ممکن است در ظاهر تصمیمی موقت و احتیاطی تلقی شود، اما در عمل این پرسش جدی را پیش روی ما قرار میدهد که: آیا میتوان نسل آینده را در غیابِ میدان واقعی تربیت، برای ساختن فردای کشور آماده کرد؟
کشوری که مدرسههایش خاموش شوند، دیر یا زود صدای بحران تربیتی را در آینده خواهد شنید
تعطیلی مدارس و دانشگاهها، اگر در ظاهر یک تصمیم موقت برای مدیریت شرایط بحرانی به نظر برسد، در لایههای عمیقتر خود حامل پیامدهایی است که بهمرور زمان آشکار میشوند. آموزش، برخلاف بسیاری از حوزهها، امری لحظهای و قابل جایگزینی نیست؛ بلکه فرآیندی پیوسته، انسانی و مبتنی بر ارتباط زنده میان معلم و شاگرد است. هر وقفه در این مسیر، تنها یک تأخیر زمانی نیست، بلکه نوعی گسست در فرآیند تربیت و شکلگیری شخصیت آموزشی به شمار میآید.
وقتی مدرسه از زیست حیات طیبه خود تنها به فایل آموزشی تقلیل پیدا میکند و تعامل انسانی جای خود را به ارتباطهای حداقلی و غیرمستقیم میدهد، در واقع بخش مهمی از کارکرد تربیتی نظام آموزشی از دست میرود. مدرسه فقط محل یادگیری محتوا نیست؛ میدان تمرین گفتوگو، مسئولیتپذیری، همزیستی دانش آموزان باهم و تجربه زندگی کردن است. حذف یا تضعیف این میدان، به معنای حذف بخشی از فرآیند شکلگیری نسل آینده است.
در چنین شرایطی، اگر این وضعیت به یک الگوی تکرارشونده تبدیل شود، نمیتوان پیامدهای آن را صرفاً در کوتاهمدت سنجید. جامعهای که آموزش در آن بهصورت مداوم دچار وقفه، تعلیق یا انتقال به فضای غیرحضوری شود، دیر یا زود با نوعی بحران تربیتی مواجه خواهد شد؛ بحرانی که شاید اکنون دیده نشود، اما آثار آن در کیفیت نسل آینده، سرمایه انسانی و سطح کنشگری اجتماعی کاملاً قابل مشاهده خواهد بود.
به همین دلیل، استمرار آموزش حضوری و حفظ مدرسه بهعنوان یک نهاد زندهی اجتماعی، نه یک انتخاب فرعی، بلکه یک ضرورت بنیادین برای آینده هر جامعه است.
اینترنت ناپایدار و عدالت آموزشیِ ازدسترفته
آموزش مجازی، در ظاهر قرار بود راهحلی برای استمرار آموزش در شرایط بحران باشد، اما در عمل، خود به یک مسئلهی جدید تبدیل شده است؛ مسئلهای که در قلب آن نابرابری دسترسی قرار دارد. اینترنت ناپایدار، قطعیهای مکرر، کیفیت پایین اتصال و تفاوت شدید میان مناطق مختلف، باعث شده آموزش مجازی برای همه یک تجربهی یکسان نباشد.
در چنین شرایطی، مفهوم عدالت آموزشی بهتدریج دچار فرسایش میشود. دانشآموزی که در منطقهای با اینترنت ضعیف زندگی میکند، عملاً از همان حداقل فرصت آموزشی هم عقب میماند؛ در حالیکه آموزش، قرار بود دقیقاً ابزار کاهش فاصلهها باشد، نه بازتولید آنها.
این شکاف فقط یک مسئلهی فنی یا زیرساختی نیست؛ مسئلهای تربیتی و اجتماعی است. وقتی دسترسی به آموزش به کیفیت اینترنت وابسته میشود، آموزش از یک حق عمومی به یک امتیاز نابرابر تبدیل میگردد. البته باید در نظر داشت که بهدلیل شرایط حساس کشور، امکان بهرهمندی کامل از اینترنت پایدار و آزاد نیز محدود است؛ با این حال، پلتفرمهای داخلی مانند شاد نیز در عمل نتوانسته است پاسخگوی کامل نیازهای آموزشی و تربیتی دانشآموزان باشند و بیشتر نقش جایگزین حداقلی را ایفا میکنند تا یک بستر آموزشی مؤثر و پایدار.
نتیجهی این وضعیت، شکلگیری نسلی است که تجربهی آموزشی یکسانی ندارد و در آینده نیز با تفاوتهای عمیقتری وارد جامعه خواهد شد.
بنابراین، اگر آموزش مجازی بهعنوان یک راهکار اضطراری پذیرفته میشود، باید همزمان به این واقعیت هم توجه شود که بدون زیرساخت پایدار و عادلانه، این راهکار میتواند خود به عامل تشدید نابرابری آموزشی تبدیل شود.
آیا میتوان معلمِ تراز انقلاب اسلامی را پشت مانیتور تربیت کرد؟
یکی از جدیترین چالشهای امروز دانشگاه فرهنگیان، نه صرفاً تعطیلیهای مقطعی، بلکه «تکرارِ تعطیلی» در بزنگاههای مختلف است. گویی هر اتفاقی در کشور، بهانهای برای توقف یکی از مهمترین نهادهای تربیت معلم میشود. از مناسبتهای مذهبی و ایام خاص گرفته تا شرایطی مانند ماه رمضان، و حتی موضوعاتی که ارتباط مستقیمی با ماهیت آموزشی ندارند، همگی در عمل به توقف یا محدود شدن فعالیت این دانشگاه منجر شدهاند.
این در حالی است که دانشگاه فرهنگیان، برخلاف بسیاری از مراکز آموزشی دیگر، صرفاً یک فضای انتقال دانش نیست؛ بلکه باید میدان تمرین «زیست حرفهای معلمی» باشد. اما وقتی این میدان، مدام در اثر تعطیلیهای مقطعی از حرکت میایستد، طبیعی است که فرآیند تربیت معلم نیز از حالت پیوسته و عمیق، به تجربهای گسسته و سطحی تبدیل شود.
در چنین شرایطی این پرسش جدیتر از همیشه مطرح میشود که چگونه میتوان معلمی را برای حضور در میدان واقعی جامعه تربیت کرد، در حالی که خود فرآیند تربیت او مدام از همان میدان واقعی دور میشود؟ آیا آموزش مجازی، با تمام محدودیتهایش، میتواند جایگزین تجربهی زیسته، تعامل حضوری و نقشآفرینی اجتماعی شود؟
آنچه در این میان مغفول میماند، این است که تربیت معلم تنها آموزش محتوا نیست؛ بلکه ساختن شخصیت حرفهای، مسئولیتپذیری اجتماعی و توان کنشگری در بطن جامعه است. و این دقیقاً همان چیزی است که در سایهی تعطیلیهای پیدرپی، در معرض فرسایش قرار میگیرد.
بحران فقط امنیتی نیست؛ بحران، تربیتی هم هست
در نگاه رایج، بحران معمولاً با رخدادهای سریع و قابل مشاهده شناخته میشود؛ اتفاقاتی که واکنش فوری ایجاد میکنند و در صدر توجه عمومی قرار میگیرند. .بحران تربیتی از همین جنس است؛ بحرانی که نه با یک رخداد مشخص آغاز میشود و نه با یک تصمیم مشخص پایان مییابد، بلکه در طول زمان و در دل تصمیمهای روزمره ساخته میشود.
نکتهی مهم این است که این نوع بحران، برخلاف بحرانهای امنیتی، در لحظه احساس خطر ایجاد نمیکند؛ اما در بلندمدت، کیفیت تربیت و توان کنشگری نسل آینده را بهصورت جدی تحت تأثیر قرار میدهد.
از این منظر، امنیت و تربیت دو حوزهی جدا از هم نیستند؛ جامعهای که نسبت به بحرانهای آرام و تدریجی بیتوجه بماند، در واقع در حال به تأخیر انداختن مسئله است، نه حل آن.
نکتهی مهمتر این است که در چنین شرایطی نمیتوان برای هر اتفاق پیشبینینشدهای در آینده، راهحل سادهای مانند تعطیلی مدرسه و دانشگاه را تکرار کرد. جنگ و بحران، سناریوهای متنوع و پیچیدهای دارد و دقیقاً به همین دلیل، نظام آموزشی باید از حالت واکنشی خارج شود. وزارتخانه و معاونتهای مربوطه باید برای شرایط مختلف، سناریوهای مشخص و پایدار طراحی کنند تا آموزش و تربیت قربانی موج اول بحران نشود.
بنابراین، توجه به تربیت نه یک موضوع فرعی، بلکه بخشی از مفهوم امنیت پایدار است؛ امنیتی که بدون نظام آموزشی زنده و پیوسته، کامل نخواهد بود.
جمعبندی
در نهایت، آنچه در این بحثها برجسته میشود این است که آموزش و تربیت را نمیتوان در قالب تصمیمهای مقطعی و واکنشی مدیریت کرد. چه در شرایط بحرانهای امنیتی و چه در وضعیتهای عادیتر، استمرار آموزش حضوری، عدالت آموزشی و حفظ نقش تربیتی مدرسه و دانشگاه باید بهعنوان یک اصل بنیادین در نظر گرفته شود. هرگونه تعلیق طولانیمدت یا جایگزینی حداقلی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت راهحل به نظر برسد، اما در بلندمدت میتواند به فرسایش کیفیت تربیت و شکلگیری نابرابریهای عمیقتر و چه بسا بحران های فرهنگی منجر شود.