پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا با انتشار یادداشتی از دکتر امیرحسین سلطانیفلاح، استاد دانشگاه و متخصص تعلیم و تربیت، به بررسی پیامدهای تصمیم اخیر مبنی بر حذف ارزیابی صلاحیت معلمی میپردازد. نویسنده با نقد رویکردهای فعلی، هشدار میدهد که تمرکز صرف بر آزمونهای علمی و حذف سازوکارهای ارزیابی شایستگی، نه تنها کیفیت تربیت معلم را به خطر میاندازد، بلکه منجر به گسست میان «توان علمی» و «هویت تربیتی» معلم در مواجهه با نیازهای جامعه خواهد شد.
قسمت اول یادداشت: حذفِ ارزیابیِ صلاحیتِ معلمی
مسئله را از زمان ورودم به مرکز ارزشیابی و تضمین کیفیت به یاد آوردم؛ روزی که پس از ماه ها نشست با نخبگان و دغدغه مندانی که میشناختم با نوشتن مهمترین ایدهها به دنبال طراحی نظامی برای ارزیابی و ارزشیابی از درونداد، فرآیند و برونداد سیستم افتادم تا به جزئیات موثر، شاخصها را تحلیل کند، گزارش کند و به گزینههای تصمیم یاری دهد تا راندمان در مسیر ارتقا حرکت کند.
آن نظام شایستگی در همان سال اول طراحی شد و علیرغم تمام فرصتهایی که برجای میگذاشت، در مراحل نهایی و تدوین الگوی اجرا به دلیل اختلاف با تصمیمگیران، از تداوم همکاری امتناع کردم و به امورات دیگری که در اندیشه طراحی آن بودم پرداختم.
مسئله ارزیابی صلاحیت معلمی بلافاصله پس از روی کار آمدن آن نظام شایستگی قوت گرفت و من نیز در برخی از جلسات آن با اشتیاق به نقشآفرینی در مسائلی که آنهارا مربوط به خانهام(دانشگاه فرهنگیان) میدانستم حضور پیدا میکردم و از تجربههای آن نظام شایستگی طراحی شده و ضرورتهای نظام ارزیابی صلاحیت معلمی میگفتم.
البته نقش پررنگ تصمیم و طراحی با دیگران بود ولیکن موضوع به قدری ضروری و شایسته اهتمام بود که به عنوان شخصی حقوقی که مسئولیتی مربوط به امر را عهدهدار است و شخصی حقیقی که در اندیشه احیای تربیت معلم است، همواره با حمایتی قاطع از آن پشتیبانی داشتم و چندنوبت به بیان نکات اصلاحی و ابهام آمیز آن که احتمالا نسبتی شفاف با هویت معلمی نداشت (یا بنده نمیافتم) پرداختم.
چندسالی میگذشت و راه اندازی کانونهای ارزیابی هر چند با اشکالاتی در اجرا، تجربهای مهم برای نظام تعلیم وتربیت به شمار میرفت.
assessment center و
development center
ایدههای به روز و مهمی در level up کردن سیستمی بودند که پیشتر تلاشهایی نه آنچنان موثر و نظام مند برایشان شده بود.
همواره گمان میکردم قوام و ارتقای کیفی آن نظام ارزیابی از تصمیمات اولویت دار و راهگشای حوزه سیاستگذار باشد اما با خواندن “حذف ارزیابی صلاحیت معلمی” این تصمیم را نیز در کنار تصمیماتی نظیر:
افزایش سن جذب تا ۳۰ سال و ساختاری که استانی کردن دانشگاه را در پی داشت می نشانم.
دغدغهها فزون گشت؛
آرزومند مجال.
قسمت دوم یادداشت: علم کافی نیست؛ همانگونه که عشق کافی نیست!
به خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
“حافظ علیه الرحمه”
قریب به دو دهه است که دانش شایستگیهای مشاغل به طور جدی سعی در ایجاد سازوکارهایی با هدف جذب سرمایه انسانی متناسب با انواع مشاغل دارد. در ایران از کمپانی های وابسته به انرژی، صنایع مادر و بانک ها میتوان به عنوان پیشروان این امر نام برد. البته توجه به فرصتهای متعددی که تعریف شاخص های عمومی، تخصصی و حرفه ای در کنار ابزارهای متنوع اندازهگیری و ارزیابی وجود دارد دلیل بر رد نقاط کور آن نیست اما در برآیند امر میتواند به عنوان مؤلفهای شتاب دهنده و تمیزدهنده که تصمیم را در جذب، نگهداشت و ارتقای سرمایه انسانی به بهترین وجه خود نزدیک کند قلمداد شود.
اکنون در کشف زمینههای معلمی، ابتدا نیازمند بازگشت به مبانی هویت معلمی هستیم تا معین شود آیا تعبیر ما از معلم، محصور در طبقه بندی مشاغل است یا مرزهای آن را در می نوردد؟
آیا تنها کسب موفقیت در آزمون علمی، تناسب شغلی را دلالت میکند یا شئونات دیگری نیز در این ردیف حائز اهمیت می باشند؟ (اگر تنها قائل به شغلی بودن هویت آن باشیم.)
جامعه ایرانی از معلم انتظار انتقال دانش دارد یا مطالبات برآمده از جامعه، او را عنصری موثر در پایش و انتقال فرهنگ میداند؟
اسناد بالادستی تعلیم وتربیت در بیان اهداف آن، معلم را در چه سطوحی از صلاحیت میبینند که حذف ارزیابی صلاحیت را بتوان بر آن جاری کرد؟
کشفِ زمینه های معلمی چگونه بدون در نظر داشتن فرآیندهای ارزیابی ممکن است؟
در موقعیتی که دغدغه مندان تربیتی بر این باورند که کشفِ استعداد معلمی حتی میبایست به دوران تحصیل مدرسهای بازگردد، چگونه همان ارزیابی حداقلی پیش از ورود به دانشگاه نیز از اهتمام و دستور، خارج میشود؟
پرسش ها در دسته بدیهیات امرند..
الغرض علم، لازم است لکن کافی نیست؛
همانگونه که عشق لازم است و کافی نیست.