به گزارش پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا، دکتر محسن دنیوی، عضو گروه سیاستگذاری پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، در دومین یادداشت خود با عنوان «تقابل پارادایم توسعه با آرمان استقلال و آزادی در ایران معاصر» به بررسی ریشههای تفاوت مسیر تاریخی ایران با الگوی رایج توسعه غربی پرداخته و تأکید کرده است که جامعه ایرانی همواره پیشرفت را در چارچوب حفظ استقلال، آزادی و هویت فرهنگی دنبال کرده است.
هژمونی گفتمان توسعه و رویکرد جهانشمولگرایانه
در دو قرن گذشته و به طور ویژه در دهههای پس از پایان جنگ جهانی دوم، مفهوم «توسعه» (Development) به گفتمان غالب، بلامنازع و پیشبرندهی در سطح بینالمللی تبدیل شد. با ظهور نهادهای بینالمللی و سلطهی تئوریهای نوسازی (Modernization Theories)، این باور به عنوان یک حقیقتِ جهانشمول و قطعی پمپاژ شد که تمامی کشورهای جهان، خواهناخواه باید یک مسیر خطی، مشخص و یکسان را برای گذار از سنت به مدرنیته طی کنند. در این الگوی هژمونیک، توسعه عمدتاً به معنای بهبود مادی کیفیت زندگی، صنعتیشدنِ سریع، انباشت سرمایه، شهرنشینی گسترده و انطباقِ بیچون و چرا با شاخصهای اقتصادِ بازار آزاد بر اساس استانداردهای غربی تعریف میشد. بسیاری از کشورها در شرق و غرب، با پذیرش انفعالیِ این مدل، آن را به عنوان تنها راهِ نجاتِ خود پنداشته و سرلوحهی سیاستگذاریهای کلان خود قرار دادند. با این وجود، مسیر حرکت جامعهی ایران در این برههی حساسِ تاریخی، تفاوت معنادار، بنیادین و قابلتأملی با روند جهانیِ این نوع توسعه پیدا کرد که نیازمند کالبدشکافیِ جامعهشناختی است.
ریشههای مقاومتِ فرهنگی در برابر الگوهای وارداتی
تحلیل ریشههای این تفاوت و انحراف از مسیرِ دیکتهشدهی جهانی نشان میدهد که مانع اصلیِ انطباق کامل ایران با مدل توسعهی غربی، نه فقدان منابع انسانیِ مستعد، نه کمبود ثروتهای مادی و نه حتی ناتوانی در فهمِ منطقِ تکنولوژی بوده است؛ بلکه ریشهی این تمایزِ عمیق را باید در «تفکر، جهانبینی و ساختارِ فرهنگیِ ایرانی-اسلامی» جستوجو کرد. جامعهی ایران همواره در طول تاریخ بلندِ خود، تمایل عمیقی به پیشرفت علمی، آبادانی و رفاه اقتصادی داشته است و هرگز با نوآوری و شکوفایی سرِ ستیز نداشته است، اما این تمایلِ فطری، هیچگاه به قیمتِ قربانی کردنِ ارزشهای والاتر و بنیادین پذیرفته نشده است. در مواجهه با امواج کوبندهی مدرنیته، وجدان جمعی ایرانیان به سرعت متوجه یک تضاد درونیِ خطرناک در نسخههای وارداتی شد: توسعهای که از سوی قدرتهای هژمونیک پیشنهاد یا تحمیل میشد، در بطنِ خود وابستگی، سلطهپذیری و استحاله فرهنگی را به همراه داشت.
تقدم آرمانهای هویتی بر پیشرفتِ صرفاً مادی
در این نقطهی عطفِ تاریخی بود که جامعهی ایران، آرمانهای هویتی و حیاتیتری نظیر «استقلال» و «آزادی» را در اولویتِ مطلقِ مطالباتِ خود قرار داد. استقلال، در خوانشِ ایرانی، به معنای نفی سلطه، ردِ استعمار خارجی، قطع دستاندازیِ بیگانگان به منابع ملی و تکیه بر قاعدهی فقهی-سیاسیِ «نفی سبیل» فهمیده شد. آزادی نیز به معنای نفی استبداد داخلی، رهایی از زنجیرهای حکومتهای خودکامه و احیای کرامت و ارادهی انسانیِ شهروندان ترجمه گردید. تجربهی غنیِ تاریخیِ ایرانیان در جریان نهضت مشروطه، ملی شدن صنعت نفت و در نهایت نقطهی اوجِ آن یعنی پیروزیِ انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، تجلیِ روشنِ این روحیهی حقطلبانه و استکبارستیزانه است. در دوران پهلوی، تلاش شد تا با تزریق گستردهی درآمدهای نفتی، فرمی از مدرنیزاسیونِ آمرانه، نمایشی و تکبعدی در کشور پیادهسازی شود، اما چون این شکل از توسعه با سرکوبِ خشنِ آزادیهای سیاسی در داخل و وابستگیِ تحقیرآمیز به قدرتهای بیگانه در خارج همراه بود، از سوی پیکرهی زنده و بیدارِ جامعه پس زده شد.
گذار از «توسعهی غربی» به «الگوی پیشرفتِ بومی»
ملت ایران با کنشگریِ تاریخیِ خود نشان داد که رفاهِ مادیِ آمیخته با تحقیر و وابستگی را برنمیتابد و ارزشِ استقلال را بر رشدِ اقتصادیِ عاریهای ترجیح میدهد. در گفتمانِ اصیلِ ایرانی-اسلامی، انسانِ مطلوب، صرفاً یک «مصرفکنندهی مدرن» و چرخدندهای در ماشین اقتصادِ جهانی نیست، بلکه انسانی است که در کنار برخورداری از مواهب دنیوی، ارادهی آزاد، عزت نفس و استقلال سیاسیِ جامعهی خود را حفظ کرده باشد. این مقاومتِ تاریخی و معنادار ثابت میکند که سرنوشت ملت ایران در گروی تلفیقی بسیار پیچیده، ظریف و چندلایه از پیشرفتِ مادی و حفظ کرامت، عزت و استقلال هویتی است. از همین رو، تقلیل دادن آرمانها و ظرفیتهای این جامعه به معیارهای تکبعدی و صرفاً کمّیِ توسعهی غربی، خطایی راهبردی در شناخت جامعهشناسیِ ایران است.
امروز، چالش بزرگ تفکرِ راهبردی در ایران، نفیِ پیشرفت یا انزواگزینی نیست، بلکه گذارِ آگاهانه از پارادایم وارداتی و تقلیلگرایِ «توسعه» به سمتِ خلق و تحققِ یک «الگوی بومیِ پیشرفت» است؛ الگویی همهجانبه که در آن، شکوفایی پایدار اقتصادی، گسترشِ عدالت اجتماعی، حفظِ استقلالِ همه جانبه (سیاسی، فرهنگی و اقتصادی) و تعالیِ معنویِ انسان، همگی در یک منظومهی هماهنگ، در همتنیده و متعالی محقق شوند. این همان مسیرِ دشوار اما افتخارآمیزی است که جامعهی ایران برای تضمینِ بقا و شکوهِ تمدنیِ خود برگزیده است.