به گزارش پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا، ریحانه نادرینژاد، پژوهشگر حوزه تعلیم و تربیت و دانشآموخته دکترای جامعهشناسی توسعه، در یادداشتی تحلیلی با بررسی وضعیت آموزش در شرایط جنگ و پساجنگ، نسبت به فرسایش مرجعیت تربیتی مدرسه هشدار داد و تأکید کرد که بحرانهای اخیر بیش از آنکه مسئله تعطیلی یا مجازیسازی مدارس باشند، نشانهای از تضعیف جایگاه مدرسه بهعنوان مهمترین نهاد جامعهپذیری و هویتسازی نسل نوجوان هستند.
در هفتههای اخیر، بحث «آموزش در شرایط جنگ و پساجنگ» بار دیگر در محافل سیاستی و علمی آموزشوپرورش مورد توجه قرار گرفته است. برگزاری نشست «مدرسه جنگ» در دانشگاه فرهنگیان و تأکید مسئولان بر ضرورت بازنگری در حکمرانی آموزشی پساجنگ، نشانهای از درک این واقعیت است که آموزشوپرورش در شرایط بحران صرفاً با مسئله تعطیلی یا مجازی شدن مدارس مواجه نیست؛ بلکه با پرسشی عمیقتر روبهروست: *جایگاه مدرسه در زیست اجتماعی نوجوانان امروز چیست؟*
فرسایش مرجعیت تربیتی مدرسه
اگر این پرسش را از منظر جامعهشناسی آموزش طرح کنیم، شاید بتوان گفت بحران اصلی نه صرفاً در شیوه آموزش، بلکه در *فرسایش مرجعیت تربیتی مدرسه* است؛ فرسایشی که جنگ، کرونا و گسترش فضای مجازی آن را آشکارتر کردهاند.
مدرسه در قرن گذشته یکی از اصلیترین نهادهای جامعهپذیری بود. بخش بزرگی از تجربه جمعی نوجوانان ــ از رقابت علمی و ورزشی تا کنش فرهنگی و دینی ــ در فضای مدرسه شکل میگرفت. مدرسه نه فقط محل انتقال دانش، بلکه عرصهای برای تجربه نظم اجتماعی، مسئولیتپذیری، مشارکت جمعی و شکلگیری هویت بود. اما در سالهای اخیر، بسیاری از این کارکردها به تدریج از مدرسه جدا شدهاند.
تقلیل مدرسه به نهاد آموزش درسی
گفتوگو با معلمان و خانوادهها نشان میدهد که در ذهن بسیاری از والدین و حتی برخی مدیران، مدرسه عملاً به «محل ارائه درس» تقلیل یافته است. در چنین تصوری، همه فعالیتهای دیگر ــ از مهارتآموزی و فعالیتهای فرهنگی تا مشارکت اجتماعی ــ به عنوان برنامههای جانبی یا «اتلاف وقت» تلقی میشوند. این نگاه البته فقط یک برداشت فرهنگی نیست؛ بلکه محصول سالها سیاستگذاری آموزشی است که ارزشگذاری اصلی را بر نمره، آزمون و موفقیت کنکوری قرار داده است.
در نتیجه، مدرسه به تدریج بخش مهمی از کارکردهای اجتماعی خود را از دست داده است. بسیاری از نوجوانان امروز مهارتهای اجتماعی، فعالیتهای فرهنگی یا تجربههای جمعی را نه در مدرسه، بلکه در فضاهای بیرونی ــ از کانونهای محلی و مسجد گرفته تا شبکههای مجازی ــ تجربه میکنند. در برخی موارد حتی مشاهده میشود که نوجوانان در فعالیتهای داوطلبانه اجتماعی یا مذهبی، مسئولیتپذیری و نظم جمعی بالایی نشان میدهند، اما همان دانشآموزان مدرسه را محیطی کممعنا یا حتی بیفایده تلقی میکنند.
گسست هویتی میان نوجوان و مدرسه
این پدیده از منظر جامعهشناسی آموزش نشانه مهمی است. وقتی نهادی مانند مدرسه نتواند کارکردهای اجتماعی خود را حفظ کند، به تدریج مرجعیت فرهنگی و تربیتی آن تضعیف میشود. در چنین شرایطی، حتی اگر آموزش رسمی ادامه داشته باشد، **پیوند عاطفی و هویتی دانشآموز با مدرسه کاهش مییابد.**
جنگ و شرایط بحرانی این روند را تشدید میکند. تعطیلی مدارس، گسترش آموزش مجازی و کاهش تعامل حضوری موجب میشود مدرسه بیش از پیش به یک ساختار اداری تبدیل شود که وظیفه اصلی آن ارائه محتوا و ثبت نمره است. در حالی که در شرایط بحران، اتفاقاً نیاز به کارکردهای اجتماعی مدرسه بیشتر میشود: ایجاد حس همبستگی، تقویت تابآوری جمعی، مدیریت هیجانات نوجوانان و فراهم کردن فرصتهای مشارکت اجتماعی.
خطای سیاستی: تقلیل آموزش در بحران به تداوم درس
از این منظر، یکی از خطاهای رایج در سیاستگذاری آموزشی این است که آموزش در بحران صرفاً به عنوان مسئله «تداوم یادگیری درسی» تعریف میشود. در حالی که مسئله اصلی، *تداوم جامعهپذیری تربیتی* است. اگر مدرسه فقط به یک کلاس مجازی تبدیل شود، مهمترین کارکرد خود را از دست خواهد داد.
نمونه این مسئله را میتوان در تجربه آموزش مجازی مشاهده کرد. بسیاری از معلمان اذعان دارند که در بسیاری از موارد، کلاسهای آنلاین بیشتر به «رفع تکلیف اداری» شباهت دارد تا یک فرایند واقعی یادگیری. تعامل آموزشی کاهش یافته، تمرکز دانشآموزان پایین آمده و رابطه انسانی میان معلم و شاگرد تضعیف شده است. در چنین شرایطی، طبیعی است که دانشآموزان مدرسه را نه به عنوان یک محیط زنده تربیتی، بلکه صرفاً به عنوان یک الزام اداری تجربه کنند.
شکاف میان مدرسه و تجربه واقعی زندگی نوجوانان
از سوی دیگر، شکاف میان تجربه مدرسه و تجربه واقعی زندگی نوجوانان نیز افزایش یافته است. نوجوانی که در فعالیتهای اجتماعی یا جمعی خارج از مدرسه احساس اثرگذاری و مسئولیت میکند، وقتی وارد مدرسه میشود اغلب با ساختاری مواجه است که نقش او را به شنونده منفعل یا مجری برنامههای از پیش طراحیشده محدود میکند. در بسیاری از مدارس حتی فعالیتهای فرهنگی نیز به شکلی برگزار میشود که مشارکت واقعی دانشآموزان در آن حداقلی است.
این وضعیت پرسشی مهم را پیش روی سیاستگذاران قرار میدهد: اگر مدرسه نتواند عرصهای برای تجربه واقعی کنش اجتماعی باشد، چگونه میتواند نسل آینده را برای مشارکت در جامعه آماده کند؟
بازاندیشی در حکمرانی آموزشی در شرایط جنگ
نشستهای «مدرسه جنگ» در دانشگاه فرهنگیان از این جهت اهمیت دارند که میتوانند بستری برای طرح همین پرسشهای بنیادین فراهم کنند. مواجهه با شرایط جنگی یا بحرانهای اجتماعی فرصتی است برای بازاندیشی در فلسفه آموزش و بازتعریف نقش مدرسه در جامعه.
از منظر سیاستی، چند جهتگیری اساسی در این زمینه قابل طرح است.
نخست، لازم است نگاه صرفاً آموزشی به مدرسه اصلاح شود. مدرسه باید دوباره به عنوان یک **نهاد اجتماعی کامل** دیده شود؛ نهادی که آموزش علمی، تربیت اجتماعی، فعالیت فرهنگی و مشارکت مدنی را به صورت یکپارچه در خود جای میدهد. این تغییر نگاه میتواند در بازنگری برنامههای درسی و ساختارهای مدرسهای منعکس شود.
دوم، باید به نقش فعال دانشآموزان در اداره و حیات مدرسه توجه جدیتری شود. تجربه جهانی نشان میدهد مدارسی که فرصت مشارکت واقعی به دانشآموزان میدهند ــ از پروژههای عملی و فعالیتهای اجتماعی تا مدیریت برخی برنامهها ــ در تربیت مهارتهای اجتماعی و مسئولیتپذیری موفقترند. مدرسهای که نوجوان را صرفاً مجری برنامهها بداند، نمیتواند حس اثرگذاری اجتماعی را در او پرورش دهد.
سوم، در شرایط بحران لازم است از ظرفیتهای مردمی و اجتماعی در کنار مدرسه استفاده شود. مساجد، کانونهای محلی، گروههای جهادی و شبکههای داوطلبانه میتوانند در کنار مدرسه به شکلگیری فضاهای یادگیری و تربیت کمک کنند. چنین پیوندی میان مدرسه و جامعه میتواند هم تابآوری نظام آموزشی را افزایش دهد و هم احساس تعلق اجتماعی نوجوانان را تقویت کند.
چهارم، سیاستگذاری آموزشی باید به مسئله «مرجعیت تربیتی مدرسه» توجه کند. اگر نوجوانان احساس کنند که مهمترین تجربههای یادگیری و کنش اجتماعی در بیرون از مدرسه رخ میدهد، مدرسه به تدریج به نهادی حاشیهای تبدیل خواهد شد. بازگرداندن این مرجعیت مستلزم آن است که مدرسه دوباره به محیطی معنادار برای تجربه زندگی اجتماعی تبدیل شود.
بحران به مثابه فرصت بازطراحی مدرسه
در نهایت باید پذیرفت که بحرانهای اجتماعی و حتی جنگ، تنها تهدید نیستند. همانگونه که در نشستهای «مدرسه جنگ» نیز مطرح شد، بحران میتواند فرصتی برای بازاندیشی در الگوهای تربیتی باشد. شاید اکنون زمان آن رسیده است که از خود بپرسیم: آیا مدرسه امروز همچنان همان نهادی است که جامعه برای تربیت نسل آینده به آن نیاز دارد؟ یا باید در ساختار و کارکرد آن تجدیدنظر جدی کرد؟
پاسخ به این پرسش صرفاً یک بحث نظری نیست؛ بلکه به آینده نظام آموزشی و حتی آینده اجتماعی کشور گره خورده است. اگر مدرسه بتواند در شرایط بحران نقش اجتماعی و تربیتی خود را بازتعریف کند، نه تنها از آسیبهای جنگ و بحران عبور خواهد کرد، بلکه میتواند به یکی از مهمترین منابع تابآوری اجتماعی تبدیل شود.