پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا: در حالی که تعطیلیهای مکرر مدارس و ابهامات موجود در بازگشت به شرایط عادی، اضطراب دانشآموزان و فرسایش انگیزه آنان را تشدید کرده است، یادداشتِ “حلقه فکری-پژوهشی احباء” هشدار میدهد که تعلیق آموزش، تهدیدی برای امنیت ملی و تابآوری اجتماعی است. از بیاعتبار شدن فرآیندهای ارزیابی و تبدیل شدن پلتفرم «شاد» به محیطی ترافیکمحور گرفته تا سرکوب ابتکارات معلمان توسط بروکراسی خشک، همه و همه نشاندهندهی نگاه اولویتدادهنشده به آموزش در شرایط بحران است. این متن با نقد وضعیت موجود، بر ضرورت تبدیل آموزشوپرورش به پایدارترین نهاد جامعه و اتخاذ اقداماتی چون شفافسازی سیاستها و بازطراحی آموزش ترکیبی تأکید میکند.
این روزها مسئله فقط تعطیلی مدرسه یا تعویق چند امتحان نیست. مسئله، تعلیقِ یک نهاد حیاتی است؛ نهادی که باید در سختترین شرایط، نقطه اتکای جامعه باشد، نه یکی از متزلزلترین بخشها.
در هفتههای اخیر، خانوادهها و معلمان با وضعیتی روبهرو شدهاند که بیش از هر چیز، «ابهام» تولید میکند. امتحانات به آیندهای نامعلوم حواله میشود؛ مسئولان تعاریف روشنی از «شرایط عادی» یا «پایان بحران» ارائه نمیدهند؛ یک بخشنامه صادر میشود و بخشنامهای دیگر آن را تعدیل میکند. نتیجه روشن است: افزایش اضطراب دانشآموزان، فرسایش انگیزه و تضعیف اعتماد عمومی به نظام آموزشی.
اما مسئله عمیقتر از اینهاست.
آموزش؛ اولویت واقعی یا هزینه قابل حذف؟
در سالهای اخیر، از کرونا تا بحرانهای امنیتی، مدارس جزو نخستین نهادهایی بودهاند که تعطیل شدهاند. حتی در مناطقی دور از تنش، آموزش حضوری متوقف شده و جای آن را شکلهایی از آموزش مجازی گرفته که نه از نظر کیفیت، نه تعامل، و نه اثربخشی، قابل مقایسه با آموزش استاندارد نیست.
اگر آموزش را امری درجهچندم تلقی کنیم، طبیعی است که در اولین بحران کنار گذاشته شود. اما اگر آن را بخشی از امنیت ملی، تابآوری اجتماعی و آینده اقتصادی کشور بدانیم، باید آخرین گزینه برای تعطیلی باشد.
رقابت کشورها امروز نه فقط در میدانهای نظامی، بلکه در کیفیت نظامهای یادگیری است. کشوری که نتواند در شرایط بحران، یادگیری را پایدار نگه دارد، در واقع موتور آینده خود را خاموش کرده است.
وقتی ارزیابی بیاعتبار میشود
در برخی مدارس، گزارشهایی از ثبت نمره بر اساس کارنامه ترم قبل یا توصیه به شرکت نکردن در امتحان شنیده میشود. شاید این تصمیمها از سر همدلی با فشار روانی دانشآموزان باشد، اما پیامد آن خطرناک است: بیاعتبار شدن فرآیند ارزیابی.
وقتی دانشآموز احساس کند «تلاش یا عدم تلاش تفاوتی ندارد»، انگیزه فرو میریزد. نظام آموزشی بدون معیار سنجش معتبر، عملاً به یک ساختار صوری تبدیل میشود. این فقط عقبافتادگی درسی نیست؛ این فرسایش سرمایه انسانی است.
«شاد»؛ از ابزار اضطراری تا سکوی بیضابطه
پلتفرم «شاد» که در دوره کرونا به عنوان راهحل اضطراری شکل گرفت، امروز به یکی از اصلیترین بسترهای آموزشی تبدیل شده است. اما تغییر کارکرد آن، نگرانیهای جدی ایجاد کرده است.
وجود بخشهایی مشابه اکسپلور شبکههای اجتماعی، گردش محتوای غیرآموزشی، فرهنگ اسکرولمحوری و حتی گزارشهایی از انتشار محتوای نامناسب، این پرسش را ایجاد میکند: آیا مرز روشنی میان «سکوی آموزشی» و «پلتفرم رسانهای عمومی» وجود دارد؟
اگر سیاستگذاری چنین پلتفرمی خارج از منطق تربیتی و در چارچوب منافع تجاری انجام شود، تعارضی جدی شکل میگیرد: آموزش نیازمند تمرکز، انضباط و هدفمندی است؛ اما پلتفرمهای ترافیکمحور بر جلب توجه و افزایش مصرف محتوا استوارند. جمع این دو، بدون طراحی دقیق، دشوار است.
نکته نگرانکنندهتر این است که بسیاری از کودکانی که پیشتر از شبکههای اجتماعی دور بودند، اکنون در محیطی مشابه، اما با برچسب آموزشی، در حال مصرف محتوا هستند.
بروکراسی؛ دشمن ابتکار
در شرایطی که مدارس رسمی از برگزاری کلاس حضوری در مسجد یا پارک منع میشوند، برخی مراکز غیررسمی یا خصوصی با محدودیت کمتری فعالیت میکنند. این دوگانگی، خانوادهها را به سمت مسیرهای خارج از نظارت رسمی سوق میدهد.
بسیاری از معلمان تجربه کردهاند که اقدام ابتکاری با مجوز رسمی، گاه به توبیخ و بازخواست منجر میشود، اما همان اقدام اگر بدون طی مسیر اداری انجام شود و نتیجه خوبی داشته باشد، بعدها مورد تمجید قرار میگیرد. این پیام ضمنی خطرناک است: «کار قانونی سخت است، مسیر غیررسمی آسانتر.»
چنین وضعیتی نه تنها نوآوری را سرکوب میکند، بلکه فرهنگ قانونگریزی را تقویت میکند.
مدرسه؛ فقط چند درس نیست
مدرسه صرفاً محل انتقال چند محتوای درسی نیست. کارکردهای آن شامل جامعهپذیری، تعامل همسالان، تخلیه هیجانی، تمرین قانونمداری، شکلگیری هویت جمعی و تجربه فعالیتهای فرهنگی و اردویی است.
در بحرانها، نیاز به این کارکردها بیشتر میشود، نه کمتر. حذف مدرسه حضوری، بدون جایگزین جدی برای این ساحتها، پیامدهایی دارد که شاید سالها بعد آشکار شود: انزوای اجتماعی، کاهش مهارتهای ارتباطی و افت حس تعلق.
اگر این ابعاد در گفتمان عمومی برجسته نشوند، طبیعی است که تصمیمگیران نیز آنها را اولویت ندانند.
چه باید کرد؟
مسئله آموزش، یک مسئله صنفی یا محدود به خانوادههای دارای فرزند مدرسهای نیست. این مسئله، به آینده اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشور گره خورده است.
چند اقدام ضروری به نظر میرسد:
- شفافسازی سیاستها: تعریف دقیق شاخصهای بازگشت به شرایط عادی و زمانبندی روشن برای امتحانات و برنامهها.
- بازطراحی آموزش ترکیبی: توسعه مدلهای حضوری–مجازی با استاندارد مشخص کیفیت.
- بازنگری در کارکرد پلتفرمهای آموزشی: تفکیک روشن فضای آموزش از فضای مصرف رسانهای.
- افزایش اختیارات مدرسهمحور: سپردن مسئولیت و اختیار بیشتر به مدیران توانمند در چارچوب پاسخگویی مشخص.
- تقویت مرجعیت معلم: استفاده از ظرفیت حرفهای و اجتماعی معلمان برای گفتمانسازی و تولید راهحل.
مطالبهای که باید ملی شود
اگر آموزش در اولویت نباشد، هیچ سیاست توسعهای پایدار نخواهد بود. نمیتوان هم هزینه کرد و هم نسلی کمانگیزه و کممهارت تربیت کرد. این تناقض دیر یا زود خود را در اقتصاد، فرهنگ و انسجام اجتماعی نشان خواهد داد.
زمان آن رسیده است که مطالبهای روشن و غیرشعاری شکل بگیرد: آموزشوپرورش باید در شرایط بحران، نه تعطیلشوندهترین نهاد، بلکه پایدارترین نهاد باشد. مدرسه اگر در تعلیق بماند، آینده نیز در تعلیق خواهد ماند.