جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵

۲۰:۲۱ - ۱۴۰۵/۰۴/۳۰

جایگاه «مدرسه» در معماری کلان‌پیکره‌ی جامعه‌ی ایرانی-اسلامی

دکتر محسن دنیوی در این یادداشت، مدرسه را جزئی از یک اندام‌واره اجتماعی دانسته و معتقد است الگوهای وارداتی آموزش، بدون بومی‌سازی، قادر به پاسخگویی به نیازهای جامعه ایرانی–اسلامی نیستند. وی با تأکید بر نقش محوری معلمان و دانشجومعلمان، بازطر...

دکتر محسن دنیوی در یادداشتی برای بعثنا، نسبت مدرسه با جامعه ایرانی–اسلامی، نقد الگوهای وارداتی آموزش و نقش راهبردی تربیت معلم در تحول نظام آموزشی را بررسی می‌کند.

به گزارش پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا، دکتر محسن دنیوی، عضو گروه سیاست‌گذاری پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، در یادداشتی با عنوان «جایگاه مدرسه در معماری کلان‌پیکره جامعه ایرانی–اسلامی» تأکید کرده است که مدرسه تنها در پیوند با هویت، فرهنگ و جهان‌بینی جامعه می‌تواند کارکرد واقعی خود را ایفا کند و هرگونه الگوی وارداتیِ منفک از زیست‌بوم ایرانی–اسلامی، به بحران هویتی در نظام تعلیم و تربیت منجر خواهد شد.

درآمدی بر نگاه زیست‌بوم‌گرایانه به نهاد آموزش

مدرسه به عنوان یکی از حیاتی‌ترین، پیچیده‌ترین و جریان‌سازترین نهادهای اجتماعی، هرگز نمی‌تواند ماهیتی مستقل، ایزوله و جدا افتاده از بستر جامعه‌ی خود داشته باشد. در تحلیل‌های دقیقِ جامعه‌شناختی و سیستماتیک، جامعه به مثابه‌ی یک کل ارگانیک و یک «اندام‌واره‌ی زنده» در نظر گرفته می‌شود. در این نگاه زیست‌بوم‌گرایانه، هر عضو تنها زمانی می‌تواند کارکردی سالم، پویا و سازنده داشته باشد که در تعادل، تناسب و هم‌خونی کامل با کل پیکره قرار گیرد. قاعده‌ی بنیادین در سیستم‌های پیچیده به ما می‌آموزد که اجزای یک کلِ مرکب، نیازمند همگنی با ماهیت و شاکله‌ی آن کل هستند؛ به گونه‌ای که اگر عضوی نامتجانس به یک پیکره پیوند زده شود، سیستم ایمنیِ آن اندام‌واره، یا عضو بیگانه را به شدت پس می‌زند و یا کل سیستم دچار تب، بحران هویتی و فروپاشی درونی می‌شود. نهاد آموزش و به طور خاص «مدرسه»، از این قاعده‌ی تخلف‌ناپذیر مستثنی نیست و باید در هماهنگی کامل با اتمسفر فرهنگی جامعه تنفس کند.

تضاد پارادایمیک: تقابل الگوی وارداتی با جهان‌بینی بومی

اگر نهاد آموزش به صورت وارداتی و صرفاً با تقلید از فرم‌های غربی، بدون در نظر گرفتن مختصات فرهنگی، تاریخی و معرفتی جامعه‌ی میزبان طراحی شود، در روند جذب و هضم درون‌سیستمی با اختلالات جدی مواجه خواهد شد. مدرسه‌ی مدرن که اساساً محصول دوران پس از انقلاب صنعتی در غرب است، ذاتاً با هدف تأمین نیروی کار مطیع، منضبط و تک‌بعدی برای کارخانه‌ها و ماشین‌آلاتِ نظام سرمایه‌داری شکل گرفت. این مدل آموزشیِ تقلیل‌گرایانه، دانش‌آموز را به چشم مواد خامی می‌بیند که باید در یک خط تولید استاندارد، به محصولی یکسان و قابل پیش‌بینی تبدیل شود. اما هنگامی که چنین ساختارِ مکانیکی و خشکی بدون بومی‌سازیِ عمیق وارد اتمسفر هویتی و معنوی جامعه‌ی ایرانی-اسلامی می‌شود، یک تضاد پارادایمیک و بحران معنا رخ می‌دهد. جامعه‌ی ایرانی بر پایه‌ی جهان‌بینی توحیدی بنا شده است؛ جایی که انسان نه یک ابزار مکانیکی برای تولید ثروتِ بیشتر، بلکه موجودی کمال‌جو و دارای کرامت است که غایت او رسیدن به رستگاری و «حیات طیبه» است. در این زیست‌بوم، مفهوم «آموزش» با کلمه‌ی عمیق‌تر، چندبُعدی‌تر و انسان‌سازتری به نام «تربیت» گره خورده است که روحِ حاکم بر تمامی مناسباتِ یک مدرسه‌ی اصیل است.

نقش محوری کنشگران آموزشی و اهمیت راهبردی تربیت معلم

در این گذار و تحول بنیادین از یک سیستم وارداتی به یک نظام تربیتِ بومی، نقطه‌ی ثقل و مرکز ثقلِ تغییرات، نه ساختمانِ فیزیکیِ مدرسه، نه بخشنامه‌های اداری و نه حتی سرفصل‌های خشک کتاب‌های درسی است؛ بلکه کنشگران اصلی این میدان یعنی «نیروی انسانی» هستند. معماریِ یک مدرسه‌ی تراز، نیازمند طراحانی است که خود درک عمیقی از این پیکره‌ی یکپارچه داشته باشند. فرآیند جامعه‌پذیری و هویت‌یابی دانش‌آموزان در گروی حضور مربیانی است که صرفاً انتقال‌دهنده‌ی داده‌های اطلاعاتی نیستند، بلکه خود، راهبرانی فکری، فرهنگی و دلسوز محسوب می‌شوند. از همین روست که بازنگری در نهاد مدرسه، مستقیماً به بازنگری در ساختارهای تربیت معلم و نگاه راهبردی به ظرفیت‌های عظیمِ «دانشجومعلمان» گره می‌خورد. این نسل جوان و تازه‌نفس که قرار است نبضِ کلاس‌های درس آینده را در دست بگیرند، نیازمند تغذیه‌ی فکری، محتوای غنیِ رسانه‌ای و پشتیبانیِ مستمرِ آموزشی هستند تا بتوانند به عنوان سفیرانِ این تحولِ هویتی در مدارس نقش‌آفرینی کنند. توانمندسازیِ این قشر، سرمایه‌گذاری مستقیم بر روی آینده‌ی معماریِ اجتماعیِ ایران است.

تقدم هویت بر مهارت در چشم‌انداز آینده

مدرسه‌ای که در پیوند ارگانیک با جامعه‌ی ایرانی-اسلامی است، فضایی است که در آن «هویت»، پیش از «مهارت» موضوعیت می‌یابد و یادگیریِ علوم مختلف، همگی در خدمت ارتقای کرامت انسانی و درکِ بهترِ جهان هستی قرار می‌گیرد. تا زمانی که این هماهنگی میان کلان‌روایتِ جامعه و خرده‌روایتِ نهاد آموزش برقرار نشود، مدرسه دائماً درگیر کارکردهای پنهانِ مخرب، افت کیفیت، بی‌انگیزگی و بیگانگیِ تحصیلی خواهد بود. دانش‌آموز باید در مدرسه احساس کند که در حال ساختنِ قطعه‌ای از پازلِ بزرگِ تمدنِ خویش است، نه آنکه خود را چرخ‌دنده‌ای بی‌اختیار در ماشینی وارداتی ببیند.

در نهایت، تأسیس، راهبری و ارتقای مدرسه‌ی واقعی نیازمند یک خودآگاهیِ تاریخی و تمدنی است؛ خودآگاهی نسبت به اینکه ما چه کسی هستیم، ریشه‌هایمان در کدام خاکِ معرفتی قرار دارد، به کدام سو حرکت می‌کنیم و انسانی که قرار است آینده‌ی این مرز و بوم را بسازد، باید در چه مختصاتِ روحی، فکری و مهارتی پرورش یابد. تنها با چنین نگاهِ جامع و انسان‌مدارانه‌ای است که نهادِ مدرسه می‌تواند از یک ساختارِ اداریِ خسته‌کننده، به کانونِ جوشانِ تربیتِ نسل‌های تمدن‌ساز تبدیل شود و رسالتِ تاریخیِ خود را در قبالِ جامعه‌ی ایرانی-اسلامی به سرانجام برساند.

مطالب مرتبط

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس