به گزارش پایگاه خبری تشکیلاتی بعثنا، دومین شماره از مجموعه «گفتارنگاشت» با بازخوانی سخنان محمدصادق شهبازی، تحلیلگر مسائل سیاسی و از ادوار جنبش دانشجویی منتشر شد؛ گفتاری که با نگاهی هویتی و اجتماعی، مفهوم «خونخواهی» را فراتر از یک واکنش نظامی تبیین کرده و آن را زمینهساز بیداری عمومی، بازسازی نهادهای اجتماعی و تقویت بازدارندگی فرهنگی در جامعه میداند.
مفهوم «خونخواهی» و تقابل با ظلم در ادبیات دینی و سیاسی ما، هرگز به یک کنش صرفاً نظامی و امنیتی محدود نبوده است. فراتر از شلیک موشکها و درگیریهای میدانی، تقابل حق و باطل یک مبارزه عمیق هویتی، فرهنگی و اجتماعی است. خونخواهیِ حقیقی به معنای بیدار شدن وجدان عمومی یک جامعه، تغییر در ساختارهای معیوب و پاکسازی نهادهای اجتماعی از عناصر منفعل و سازشکار است. اگر خونهای ریختهشده نتوانند به یک بیداری عمومی و تحول در ساختارهای آموزشی، اقتصادی و سیاسی منجر شوند، در واقع هدف اصلی خود را از دست دادهاند.
درسهای عاشورا؛ خطر سکوت و بیتفاوتی
برای درک ابعاد اجتماعی این موضوع، ارجاع به واقعه عاشورا و زیارتنامههای مرتبط با آن، راهگشاست. در زیارتنامهها، لعنت تنها شامل قاتلانی که شمشیر کشیدهاند (مانند شمر و عمر سعد) نمیشود. بخش بزرگی از لعن تاریخی، متوجه کسانی است که زمینه را برای ظلم فراهم کردند (الْمُمَهِّدِینَ لَهُمْ بِالتَّمْکِینِ) و کسانی که با دست و زبان خود مانع از یاری حق شدند. در جامعه آن روز کوفه، عدهای بودند که اگرچه مستقیماً در سپاه یزید شمشیر نمیزدند، اما با سکوت، ایجاد شک و تردید، و انفعال خود، ماشین جنگی باطل را تقویت کردند. امروز نیز در مواجهه با جنگ ترکیبی و ترورهای هدفمند، نمیتوان بیتفاوت بود و ادعای صلحطلبی داشت. سکوت در برابر ظلم و دعوت به سازش در زمانی که موجودیت و هویت یک ملت هدف قرار گرفته است، به معنای مشارکت غیرمستقیم در پروژه دشمن است.
نقش نهادهای مردمی و فشار از پایین
یکی از مهمترین چالشهای امروز، کندی یا انفعال بخشهایی از ساختارهای رسمی و نهادهای بوروکراتیک در مواجهه با بحرانهاست. تاریخ نشان داده است که در بسیاری از مواقع، این نهادهای رسمی نیستند که پیشرانِ تغییر و مقاومتاند، بلکه این اراده عمومی، جوانان و هستههای بیدار جامعه هستند که باید ساختارها را به حرکت وادارند. اگر مردم و جریانهای دانشجویی و فرهنگی، خواهان واکنش قاطع و خونخواهی نباشند، نهادهای تصمیمگیر ممکن است دچار محاسبات غلط و مصلحتاندیشیهای مخرب شوند.
پدیده «انقلابهای رنگی» یا کودتاهای مدرن (نظیر آنچه در ونزوئلا با تزریق پولهای کلان برای خریدن نخبگان و فرماندهان نظامی رخ داد) نشان میدهد که دشمن برای تسخیر یک کشور، ابتدا ذهن و اراده خواص و سپس افکار عمومی را هدف قرار میدهد. در چنین نبردی، محافظت از هویت ملی و دینی نیازمند کنشگری فعالانه مردم در خیابانها، دانشگاهها و رسانههاست تا اجازه ندهند روایتِ سازش و تسلیم بر جامعه غالب شود.
ضرورت پالایش ساختاری و فرهنگی
خونخواهی واقعی زمانی محقق میشود که خونِ ریختهشده (ثار الله)، باعث جوشش و حرکت در رگهای جامعه شود (حتی یستثیر لک من جمیع خلقه). این استثاره و برانگیختگی نباید به یک واکنش احساسی و کوتاهمدت تقلیل یابد. سیستم آموزشی ما، دانشگاههای ما و نهادهای فرهنگی ما باید در راستای این مقاومت بازطراحی شوند. وقتی در یک فضای آکادمیک یا فرهنگی، اساتید یا جریانهایی رسماً به تضعیف روحیه ملی پرداخته و جایگاه مدافعان امنیت را زیر سوال میبرند، نشاندهنده یک اختلال در سیستم ایمنی جامعه است. ما نمیتوانیم در خارج از مرزها با پیچیدهترین تهدیدات نظامی مقابله کنیم، اما در داخل کشور، درگیر بوروکراسیهای منفعل و نهادهای فرهنگیِ خنثی باشیم.
در یک جمعبندی راهبردی، باید تاکید کرد که مطالبه خونخواهی و مقاومت، مطالبهای برای ساختن یک تمدن و حفظ هویت یک ملت است. این مسیر نیازمند دو گام اساسی است: اول، ایجاد یک موج بیداری و حساسیت عمومی نسبت به خطراتِ انفعال (تا جایی که هیچ صدای سازشکارانهای نتواند اراده ملی را سست کند)؛ و دوم، تبدیل این مطالبه عمومی به تغییرات واقعی در ساختارهای حکمرانی، فرهنگی و اقتصادی. تنها در این صورت است که جامعه میتواند از یک واکنش کوتاهمدت عبور کرده و به یک سطح از بازدارندگی همهجانبه (نظامی، فرهنگی و هویتی) دست یابد که در برابر هرگونه شوک و تهدید خارجی بیمه باشد.